صاحب عصر و قوام عالم امكان * مهتر خوبان و سرور همگان است
بندهء خاص خدا به كل وجود است * ز امر حقّ اندر كفش زمام جهان است
مصلح دنيا و دين امام مظفر * قامع بيداد و قاطع خفقان است
مجلس او طور عاشقان تجلى * مهبط انوار و رشك باغ جنان است
خاتمهء دفتر خلافت كبرى * والى ملك شهود و كشور جان است
چشمه حيوان اگر طلب كنى اى دل * خاك درش جو كه چشمه حيوان است
بندهء احسان او كهين و مهينند * تابع فرمان او زمين و زمان است
گرچه به ظاهر ز چشم خلق نهان است * پيش خرد همچو آفتاب عيان است « 1 »
هامش
( 1 ) . اشعار از نويسندهء كتاب است .