شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر
يكى از راههايى كه براى پاسخگويى به پرسشهاى دينى مردم پيرامون مسايلى كه در قرآن مجيد مطرح است ؛ مثل مبدأ خلقت ، چگونگى آفرينش ، تاريخ انبيا ، تفسير آيات متشابه و مسايل ديگرى كه انتخاب كردند ، مراجعه به افرادى از يهود و نصارى بود كه وارد اسلام شده بودند . با اينكه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودهاند :
« لَوْ كانَ مُوسى حَيّاً لَما وَسَعَهُ إِلَّا اتّباعِي » ؛
« اگر موسى زنده بود ، جز پيروى از من راهى نداشت » .
و آنان را در موارد متعددى از مراجعه به احبار يهود كه اطلاعات مورد اعتمادى در اختيار نداشتند ، نهى فرموده بود و با اينكه نقل احاديثى را كه مسلمانان شخصاً از پيغمبر شنيده بودند ، ممنوع ساخته بودند ، به مثل « كعب الاحبار » مراجعه مىكردند و به نقليات بىمأخذ و بىمصدر آنها اعتماد مىنمودند . از اين جهت بازار خرافات و مسموعات و افسانهها كه بسا دروغ خلق الساعه هم بود ، رواج يافت و در عصر عمر و عثمان و معاويه ، كعب الاحبار يهودى يكى از افراد سرشناسى بود كه دستگاه به اصطلاح خلافت به او ارج مىگذارد و همانطور كه عرض كردم ، سنّت پيغمبر صلى الله عليه و آله را كه بلاواسطه نقل مىشد ، كنار گذارده و نقليات " كعب الاحبار " را از قرنها پيش بدون اينكه واسطه يا مصدر صحيحى در اختيار داشته باشد ، قبول مىكردند . كعب الاحبارها و وهب بن منبهها وارد ميدان شدند ، و شد آنچه نبايد بشود .
در اين بين ، يگانه نورى كه در اين تاريكىها از پشت هزاران پردهء سياست و استكبار و استعباد مىدرخشيد و اصالت معارف اسلام را تضمين مىكرد و اسرائيليّاتى را كه وارد معارف اسلام كرده بودند ، كنار مىنهاد ، نورى بود كه از مكتب اهل بيت و مدرسه خاندان رسالت و ولايت پرتو افكن بوده و هست . اين