تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
تصميم گرفتند به عنوان اينكه قرآن مجيد تنها مرجع است ، از نقل احاديث و سنّت پيغمبر صلى الله عليه و آله جلوگيرى كرده و عملًا قول و عمل آن حضرت و تأسّى به رسول خدا صلى الله عليه و آله را از اعتبار ساقط كنند . « 1 » با اين كار از نقل احاديث فضايل اهل بيت عليهم السلام كه در نتيجه منتهى به تزلزل سياسى و سقوط حكومت آنها مىشد ، جلوگيرى مىكردند . با اين وضع در بن بست عجيبى افتاده بودند ؛ زيرا از يك سو علم و دانش باب علم پيغمبر ، على عليه السلام را نمىتوانستند انكار كنند و در بسيارى از موارد به آن اعتراف مىنمودند و از سوى ديگر ، شناخت على عليه السلام را از اسلام و اصالت تعريفات و توجيهات و ارشادات او را چنان‌كه پيغمبر صلى الله عليه و آله حجت قرار داده و همگان را به پيروى از او مكلّف كرده بود ، مخفى مىكردند و تلاششان بر اين بود كه به تدريج مكتب اهل بيت عليهم السلام و شناخت اصيلى كه آنان از اسلام داشتند ، منزوى شود و نظام اسلام مخصوصاً در سياست و اموال عمومى و بيت المال دگرگون گردد . آنان تلاش مىكردند ساير صحابه يا حدّ اقل چند تن از مشاهير آنها را هم‌طراز على عليه السلام قرار دهند ؛ لذا وقتى هم كه نقل حديث آزاد شد و در مقام جمع‌آورى حديث برآمدند ، از احاديثى كه على عليه السلام روايت كرده جز تعداد كمى روايت نكردند ، با آن سوابق طولانى و اختصاصى كه على عليه السلام با پيغمبر صلى الله عليه و آله داشت كه از طفوليتش در آغوش پيغمبر صلى الله عليه و آله پرورش يافت و از نخستين مرتبه‌اى كه وحى بر پيغمبر نازل شد با پيغمبر بود ، او همان شخصيتى است كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به او فرمود :
هامش
( 1 ) . لذا بازگشت به حديث و جمع آورى احاديث بعد از يك فترت و فاصلهء طولانى در بين‌اهل سنّت شروع شد ، چون ديدند اسلام منهاى اعتبار احاديث از هر جهت ناقص بوده و اسلام نيست ، كه تفصيل آن را در نوشته‌هاى ديگر نوشته و توضيح داده‌ام .