دلالت اين دو لفظ بر مطلق عدل و قسط ، وقتى به تنهايى در كلامى باشند ، قابل انكار نيست . مگر اينكه قرينهاى بر ارادهء معناى خاصى وجود داشته باشد كه در اين صورت به قرينه ، آن معنا اخذ مىشود ( نظير استعمال لفظ عام در معناى خاص ) .
و همچنين ظلم و جور نيز اگر منفرداً در كلامى بيايند و قرينهاى نباشد ، هر كدام بر مطلق وضع شىء در غير موضع دلالت مىنمايند كه : تصرف در ملك غير بدون رضايت او ، تجاوز از حدّ ، ظلم حاكم ، ظلم به نفس و عدم استقامت از مصاديق آن مىباشند . هرچند ظلم در مطلق وضع شىء در غير موضع خود و تمام آنكه از جمله ظلم حاكم است ، ظاهر است .
و امّا " جور " در خصوص معناى جور حاكم ، شايد ظاهرتر باشد و بدون قرينهاى كه دلالت بر اراده مطلق ظلم كند ، نمىتوان آن را به كجروى و انحراف از حقّ و معانى ديگر تفسير كرد .
امّا اگر عدل با قسط ، ظلم با جور در كلام آمده باشند ، قرينه است بر اينكه از هر كدام معنايى ديگر اراده شده است و احتمال تأكيد در عطف قسط به عدل يا عدل به قسط و همچنين عطف يكى از دو كلمه ظلم و جور به يكديگر صحيح نيست .
ثانياً : يگانه مكتبى كه به تمام ابعاد عدل و كيفياتش نظر دارد و مىتواند عدل مطلق و همه جانبه برقرار سازد ، مكتب اسلام است .
ثالثاً : يكى از مواد مهم برنامهء نظام امامت كه نظام تمام عيار اسلام و مجرى اهداف و عدالت اسلام است ، استقرار قسط و عدل مطلق است كه اين نظام عهده دار آن مىباشد و بايستى در راه تحقق عدالت ، به معانى وسيعى كه دارد ، هرچه ممكن است و قدرت دارد ، كوشش و تلاش نمايد و اين ماده چنان مهم است كه بيشتر مواد برنامه نظام امامت را تحت الشعاع قرار داده است .
بيشتر انتقاداتى كه از نظامات ديگر شده و مىشود ، بر اساس همين ماده است
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٢٠