و بزرگترين دليل بر بطلان آن نظامات و اينكه اولياى آنها غاصب و متجاوزند ، فقدان همين ماده است .
اين هدف اگرچه به طور كامل و مطلق در زمانى كه حضرت پيغمبر و حضرت على - عليهما صلوات اللَّه - رسماً هم عهده دار حكومت اسلامى بودند ، به واسطه عدم اجتماع شرايط محقق نشد و در اعصار ساير ائمه معصومين عليهم السلام هم امكاناتى نبود ؛ امّا همان مدت كوتاه زمامدارى رسمى حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در مدينه - بعد از هجرت - كه آغاز تشكيل حكومت رسمى اسلام بود ، و همچنين زمامدارى حضرت على عليه السلام و قيام تاريخى سيدالشهدا عليه السلام و سيره تمام ائمه طاهرين كه مسؤوليتى را در حكومت زمامدارى غاصب غير عادل قبول نكردند و مبارزه منفى را ادامه دادند ، جهت نظام امامت را معين كرد و به مردم فهماند كه آن نظاماتى كه غاصبان به وجود آوردهاند ، در جهت عدالت و مساوات و برادرى و برابرى اسلامى قرار ندارد .
علاوه بر اينكه روش ائمه عليهم السلام برنامه امامت و جهت آن را تعيين كرد ، هر مسلمان را مكلف كرد تا به هر نظامى كه در خلاف اين جهت باشد ، معترض باشد و الغاى آن را خواستار گردد . در احاديث متواترى كه حكومت حقّ و عدل را به زمامدارى حضرت مهدى - صلوات اللَّه عليه - اهل بيت عليهم السلام نويد دادهاند ، با تكيه به اين امتياز كه « زمين را پر از عدل و قسط مىنمايد » ، به طور صريح دخالت عدالت در نظام امامت و مأموريت بزرگ و جهانى حضرت مهدى - عجل اللَّه فرجه - را براى استقرار عدل جهانى اعلام فرمودهاند .
و از نظر روانى ، اين اعلام و اين منطق و اين آيندهنگرى در انسان ، يك حالت شديد تنفر از ظلم و ستم و دوستى و خواهش عدل و قسط به وجود مىآورد كه هيچ چيز جز عدالت و قسط او را قانع نمىسازد .
بر اساس اين بررسىها و توضيحات به اصل مطلب مورد نظر ؛ يعنى شرح
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٢١