روسى يا آلمان شرقى عوض كند . « 1 » از نظر نظام اسلامى ، اين دو نظام هر دو باطل است . نظام سرمايهدارى به اسم آزادى فردى ، دايرهء مالكيت و اختيارات مالى فرد را بىقيد و شرط و نامحدود توسعه مىدهد كه بتواند هر جور خواست ، از فرد ديگر بهرهكشى كند و او و رأى و فكرش را مالك شود و يك جام شراب را براى هوس و اسم و آوازه ، به صد هزار تومان خريدارى كند و مبالغ گزافى صرف نگهدارى يك سگ يا گربه بنمايد .
و مانند " هاريمان " چهارهزار دختر كارگر را وسيله عياشى و شهوترانى خود قرار دهد .
و نظام اشتراكى ، فرد را به كلى پايمال مىنمايد ، مانند يك محجور ؛ بلكه به يك ابزار و آلت كار تبديل و آزادى او را از بين مىبرد . مالكيت خصوصى كه فطرت بشر آن را به وجود آورده است و اگر نباشد ، معايب بزرگ پيدا مىشود را الغا مىكند و ديكتاتورى حزبى بدتر از ديكتاتورى فردى ، مثل ديكتاتورى استالين و اختناق افكار تشكيل مىدهد و انسان و فكر و فطرت انسانى ، آزادى ضمير و قلم و زبان او را در نظام اشتراكى زندانى مىكند .
بارى اگر مقصود از نظامى كه بايد دگرگون شود ، نظام سرمايه دارى غربى است ، حقّ همين است كه بايد دگرگون شود و اسلام آن را با تمام لوازم و محتوياتش دگرگون كرد . اين نظام باطل است ، چنانكه نظام كمونيسم نيز باطل است .
و اگر مقصود از انقلاب اجتماعى در نظام مالكيت اين است كه مالكيت خصوصى بر وسايل انتاج و توليد مثل كارخانه ، زمين ، باغ ، قنات ، خانه اجارهاى
هامش
( 1 ) . بلكه طبق بعضى آمارها در برابر گروههاى كارگر آلمان شرقى كه از بدى اوضاع و فشارهايى كه بر آنها وارد مىشود و نداشتن آزادى ، همواره به آلمان غربى مىگريزند ، يك كارگر آلمان غربى به آلمان شرقى فرار نمىكند .