قلب به آن خاشع مىگردد و نفس رام مىشود و مؤمنين به آن اقتدا مىنمايند ( و رقابت و هم چشمى در پوشيدن لباسهاى گران قيمت و تجملى از بين مىرود ) .
اين دين ، اين تعليمات ، اين تربيت و ايمان و وجدان اسلامى ، سرمايه دارى و مال اندوزى و فسادگرى را مىكوبد ، وجدان مسلمان را از آن متنفر مىسازد و آن را عسل مسموم جلوه مىدهد .
مال ، در حلالش حساب و در حرامش عقاب است ، هر كس در دنيا مال بيشترى داشته باشد ، در قيامت سهم و حظش كمتر است ، مگر آنكه آن را در راه خير و صلاح اجتماع انفاق كند .
يك نفر كه مال اندوزى نكرده ، به فكر جمع سرمايه و ثروت نبوده است ، از اينكه روى زمين پر از سرمايه دار و توانگر باشد ، بهتر است .
غرض اين است كه نظام اخلاقى و نظام تربيتى و وجدان اسلامى ، بزرگترين عامل اعتدال و حفظ توازن اقتصادى است . و اگرچه مالكيت محدود و مشروط اختصاصى اسلام ، هيچ يك از معايب سرمايهدارى را ندارد ؛ امّا اگر ساير نظامات اسلام هم با آن ضميمه شود و نظام تمام عيار اسلام در هر رشته و قسمت اجرا گردد ، احتمال بروز آن معايب هم داده نخواهد شد .
بيشتر افرادى كه در مقام انتقاد از نظام مالكيت هستند ، مقابل چشمشان ، نظام مالكيت لعنتى غرب را كه حرام زادههايش ، سرمايه دارانى چون راكفلر و اوناسيس و يا فؤدالهايى چون ژاكلين كندى و . . . مىباشند ، قرار دادهاند ، و همه عيبها را به حساب نظام مالكيت مىنويسند . از سوى ديگر ، از برنامههاى جامع الاطراف و سازنده اسلام چشم مىپوشند و فقط به همان نظام مالكيت خشك و خالى آن ، منهاى ايمان به خدا ، و بدون تأسى و پيروى از پيغمبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام و زهرا عليها السلام و تربيت اخلاقى و تعاليم حساس اسلام و با حذف نالههاى على عليه السلام و دعاها
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 208
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٠٨