تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
هامش
كردن يا بردگى اين شخص ، گامى به جلو بردارد ، براى ماركسيسم دليلى وجود ندارد . سپس بعد از اشاره به اينكه اين نتيجه منطقى هر طرز فكرى است كه احساس متعالى را از نظر افكنده باشد و مطالبى ديگر ، مىگويد : هم‌اكنون گفتيم : تاريخ براى مسلمانان داراى اهمّيت است ؛ امّا براى ماركسيسم ، فقط تاريخ است كه اهمّيت دارد و اختلاف آنها در اين معنا بسيار است . مسلمان نيز مانند ماركسيست و بر خلاف هندو ، آنچه را كه در اين جهان مىگذرد ، با معناى دوام و استمرار مىنگرد و گريز از آن برايش ميسر نيست . او برقرار ساختن يك زندگى دلپذير را در روى زمين ، يك فرمان عالى تلقى مىكند . دستگاه اسلامى ، يقيناً تا امروز ، جدىترين و پسنديده‌ترين كوشش را براى برقرار ساختن عدالت در جامعه به عمل آورده و اين كوشش از لحاظ وسعت عمل و بلندپروازى تا ظهور ماركسيسم ، مقام اوّل را داشته است ( بعد از آن نيز اگر بيگانگان مانع نشوند ، مقام او را دارا خواهد بود ) مع ذلك ، اختلاف آن با كوشش ماركسيسم در اين معنا است كه از نظر اسلام ، هر حادثه اين جهانى داراى دو جنبه است و در دو زمينه مفروض ثبت مىشود . هر جنبشى كه از جانب انسان به عمل آيد ، داراى يك معناى ابدى و يك معناى آنى است . حركت امور اين جهان به جلو ، افسانه‌اى بزرگ و همگانى است كه گروه انجام مىدهد و در عين حال ، اين حركت از يك دسته اعمال مشخص تركيب شده كه هر فرد به سهم خود ، در روز محشر مسؤول آن عمل است ؛ يعنى هر عملى كه انجام مىدهيم ، در دنياى آينده به نوعى داراى عاقبت است . پس به عبارت ديگر : هر عمل بايد از يك سو به تنهايى ارزيابى شود و از سوى ديگر : در رابطه‌اش با گسترش تاريخى ، اين نوع قضاوت ، هم مىتواند علماى ماوراء الطبيعه را راضى كند و هم با واقعيت - يعنى جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم - مناسب است و از طرف ديگر ، با نوع موجوداتى كه انسانند و نوع زندگى كه تاريخ بر ما عرضه مىدارد مناسب است . در صورتى كه تحقق اين منظور ، از يك هدف تنگ نظرانه كه وجود اخلاق برتر از تغييرات متوالى دنيا را انكار كند ، ساخته نيست . تاريخ معنا دارد ، معناى نهايى ؛ ولى اين معنا به خود او محدود نمىشود . به عبارت بهتر مىتوان گفت : مقياس‌ها و نمونه‌هايى يافت مىشوند كه بالاتر از سير تكامل تاريخى جاى دارند و اين سير تكامل بر طبق آنها بايد قضاوت شود و عملًا نيز قضاوت شده است . براى مورخى كه روش‌هاى استقرايى را به كار مىبندد ، صرف نظر از هر نوع عقيده‌اى كه درباره
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 201 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني