تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
هامش
بىموجب نخواهد بود . اين دانشمند كه " ويلفرد كنت ول اسميت " نام دارد ، در كتاب " اسلام در جهان امروز " ترجمه حسين على هروى ( انتشارات دانشگاه تهران ، شماره 1619 ) در ضمن فصل اوّل اين كتاب چنين مىگويد : سرانجام مىتوان با طرح مقايسه‌اى ميان موقعيت اسلام با سه جهان بينى هندو ، مسيحى و ماركسيسم ، نماى درست و توضيحات مفيدترى درباره ارتباط ميان اسلام با تاريخ به دست آورد . مسلماً مسأله در هر كدام از اين موارد پيچيده و دقيق است و در اينجا فقط به توضيحى بسيار ساده و كلى اكتفا مىكنيم ، بىآنكه وارد جزئيات شويم ، مىتوانيم مؤمنان به اين مذاهب را به ترتيب اهمّيتى كه به تاريخ مىدهند ، طبقه‌بندى كنيم : هندوها كه تاريخ و تطور آن در آخرين مرحله حساب ايشان اهمّيتى ندارد . مسيحيان كه تاريخ برايشان بىاهمّيت نيست ؛ ولى قطعيت ندارد . مسلمانان كه تاريخ برايشان قطعى است ؛ ولى آمال همه اشيا نيست و ماركسيست‌ها كه هيچ چيز ديگر جز تاريخ برايشان وجود ندارد . پس از آنكه از آيين هندو و مسيحيت بحث كرده و ضعف آنها را نشان داده است ، مىگويد : يقيناً اسلام هرگز حتى در تعبدىترين شكل خود ، به پرستش خود نپرداخته است . توجّه او به ارزش ظاهرى و زمينى محدود نبوده است ؛ چون تكاليفى كه مسلمانان در تاريخ و اين جهان دارند ، فقط يك روى سكه است . روى ديگر سكه كه از زر ناب ساخته شده ، دنيايى ديگر با تلألؤ دل‌انگيز خود مىباشد . اسلام با خدا آغاز مىشود و اطمينان دارد كه به سوى او باز مىگردد . گرچه كوشش او در نجات تاريخ كلّى است ؛ ولى كوشش مشروط است ؛ يعنى در حالى كه رستگارى ابدى را به عنوان هدف اصلى در نظر مىگيرد ، مىخواهد عدالت دنيايى اين جهان را در راه وصول به اين رستگارى شرط و شريك گرداند . بعضى از معانى عميق اينها كه گفتيم ، در مقايسه با اختلاف‌هايى كه در مثال چهارم نسبت به آن معانى وجود دارد ، روشن مىگردد و آن مثال ، ماركسيسم است . اسلام و ماركسيسم - اين دو نيروى عظيم جهانى - در بعضى از جنبه‌هاى رهبرى تاريخى خود ، براى به تحقق درآوردن يك ايده آل اجتماعى ، داراى نقطه‌هاى مشترك بسيارى هستند . اختلاف نظر اسلام و ماركسيسم در مورد خاص تاريخ ، روشنگر و آموزنده است . در واقع ما مىتوانيم از اين تضاد نظر ميان آنها معلومات ذى قيمتى براى روشن كردن اين مسأله قاطع به دست آوريم كه ورود يك كشش غير تاريخى ، در تاريخ چه تأثيرى دارد . پس از آن كه از جنبش ماركسيسم و وسعت و تشكل و تصميم آن براى ساختن يك جامعه ،