هامش
اقتصادى خود از سال 1973 كميسيون سه جانبهاى را تأسيس كرد كه به نام كميسيون " ترى لاتران " ناميده مىشود . در اين كميسيون كه قريب يكصد نفر از كارشناسان نامى آمريكا و كانادا و يكصد نفر از متخصصين اقتصاد و سياست اروپاى غربى و ژاپن عضويت دارند ، ماهى يك بار مسايل مهم سياسى و مالى دنيا مورد مطالعه و مباحثه قرار مىگيرد . كميسيون ، هر بار افرادى را مأموريت مىدهد در فلان مسأله كه مبتلا به كشورهاى صنعتى است ، گزارشى تهيه كنند كه راهنماى دولتهاى مربوطه قرار گيرد ( سپس با ذكر مثال درگيرى شاخ آفريقا ) مىگويد : براى اين قبيل مسائل پيچيدهء چند پهلو ، كميسيون سه جانبه بايد راه حل پيدا كند .
نظير اين مشكل ، هر هفته در دنياى سوم ، خط مشى سياسى كشورهاى صنعتى را بر سر دو راهى قرار مىدهد ( سپس مسأله حقوق بشر را مثال آورده و پس از آن مىگويد : ) اين قبيل معمّاها كه راستى حل كردن آن ، مغز افلاطون و سقراط مىخواهد ، كار اين كميسيون سه جانبه است .
هارلد براون و شخص « كارتر » و « والتر ماندل » - معاون رئيس جمهور - و « و انس » - وزير خارجه - و بسيارى از وزرا و مردان سياسى درجه اوّل حكومت آمريكا ، اعضاى اين كميسيون سه جانبهاند كه از 1973 در طرح و بحث و حلّ و فصل مسايل سياسى و اقتصادى درجه اوّل دنيا شركت داشتهاند . ( در اين مقاله در معرفى براون گفته است : ) كسى است كه در بمباران ويتنام شمالى و منابع حياتى اين ملّت ، نقش مؤثرى داشته است .
از توصيههاى چشمگير اين دانشمند فيزيك دان در جنگ ويتنام ، اين مسأله است كه نبايد به هيچ صورت پايبند تقواى سياسى بود . شرط بردن جنگ اين است كه از اين ملاحظات اخلاقى چشم ببنديد ، و حريف را تا مغز استخوان خرد كنيد ( اطلاعات 15592 ، ص 6 ، مقاله آقاى حسن صدر ) .
از اين مثال مىتوانيد مفهوم نظام سرمايهدارى - كه تمثل و تجسم آن قدرت حكومت ايالات متحده است - و تأثير سرمايه را در همه جهات اجتماع و سرنوشت بشر مطالعه نماييد و ببينيد اين سرمايه و سرمايهدار است كه همه چيز را معين كرده و حكومتها را مىآورد و مىبرد ، اينگونه سرمايه دارى و سرمايه دار ، نقطه ضد انبيا و رجال الهى و وحى و مكتب قرآن و اسلام و عدالت است و بايد دگرگون گردد كه هرچه بيشتر بماند و استثمارش زيادتر شود ، مانند خوره به جان انسان و مفاهيم ارزنده انسانيت رحم نمىكند .
امّا دگرگون شدن اين نظام و جايگزينى نظامى كامل ، بدون اعتقاد به عالم غيب و ارتباط آن دگرگونى با وحى و قدرت مطلقهء حقّ متعال و نظام جهان هستى و بدون ايمان به ارزشهاى اخلاقى و هدف بودن كمالات حقيقى غير مادّى و خلاصه بدون برنامههاى تعليماتى و انسان ساز اسلام ، هرگز ميسّر نيست .
وقتى دگرگونى ، متكى به موازين الهى و هماهنگ با تعهدات همه جانبه اسلامى نباشد ، هر شكل ديگر ، و بر اساس هر مكتب و انديشهاى كه به وجود آيد ، فقط صورت معايب و مفاسد را عوض مىنمايد ، و ريشهء معايب و مفاسد را از بين نمىبرد . لذا انقلاب اقتصادى در هيچ جاى جهان ، دردى از دردهاى بشر را درمان نكرده و علاوه بر آنكه با انسان ، معاملهء ابزارى نموده و شرافت انسانى را لغو كرده و زندگى پوچ و بىمعنايى را تحويل انسان داده است ، اگر سرمايه داران بزرگ را از بين برده و حكومت و حزب حاكم را قائم مقام خود مختار و ارباب ضعفا و كارگران و كشاورزان قرار داده ، بدترين نظام برده دارى و بلكه دامدارى را همچون حكومتهاى بلغارستان و مجارستان و آلمان شرقى ايجاد كرده است ، كه حتى در آنها زندگى و معاش ظاهرى مردم عادى و افراد جامعه بهتر از افراد عادى و متوسط جوامعى كه در آنها اينگونه انقلابات اقتصادى رخ نداده است ، نمىباشد .