حقوق همه طبقات و انسانها در اين عهدنامه مطرح شده و تعيين گرديده است .
اگر وزارت خانههاى تعليم و تربيت ممالك اسلام ، واقعاً بخواهند رشد فكرى و اجتماعى مردم و شخصيت افراد را در برابر حكومت و مأموران آن تضمين كنند و اين فاصلهاى را كه بين حكومت و مردم است ، از ميان بردارند ، تا به جاى آنكه حكومت خادم ملّت باشد ، مخدوم و ارباب ملّت نباشد ، بايد اين عهدنامه را جزء برنامههاى مدارس قرار دهند و از كلمه نخست تا پايان آن ، جمله به جمله ، آن را در كتابهاى درسى بنويسند و آن را شرح بدهند و به معلمان هم دستور بدهند كه كاملًا مقاصد آن را به شاگردان بياموزند . خدا مىداند كه در يك دوره ، چنان وضع عوض مىشود و سطح افكار بالا مىرود و دهقان ، كارگر ، زحمتكش ، كارفرما ، كدخدا ، حاكم ، محكوم ، رئيس و مرؤوس به وظايف و حقوق و اختيارات خود آشنا مىشوند كه زمينهاى براى رشد هيچگونه استثمار و ديكتاتورى و استبداد در جامعه باقى نخواهد ماند و بىعدالتىها و فرعونيتها و تملّقها و تعظيمها همه از بين خواهد رفت . از جمله مواد عهدنامه اين است :
« وَلْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُها فِي الْحَقّ وَأَعَمُّها فِي الْعَدْلِ وَأَجْمَعُها لِرِضَى الرَّعِيَّةِ ؛ فَإِنَّ سُخْطَ الْعامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخآصَّةِ . وَإِنَّ سُخْطَ الْخآصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعامَّةِ » ؛ « 1 »
« بايد محبوبترين كارها به سوى تو ، كارى باشد كه در راه حقّ ( و پرهيز از افراط و تفريط ) ميانهتر و در عدل همگانىتر ، و براى خوشنودى رعيت
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، عهدنامه مالك اشتر .