« لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ » ؛ « 1 »
« هرگز پاك و مقدّس نشود امّت و مردمى كه در آنها حقّ ضعيف از قوى بدون ترس گرفته نشود » .
براى درك و فهم ابعاد اين عدالت اجتماعى ، مطالعه سيره و روش رسول اكرم صلى الله عليه و آله و حضرت على عليه السلام را بايد راهنما قرار داد .
از اين مطالعه دانسته مىشود كه روابط افراد با حكومت و روابط حكومت با افراد بايد چگونه باشد .
روابط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله با اصحابش ، با ضعفاى مردم ، با همه افراد عادى بود .
نقل كردهاند : شخصى در خدمت آن حضرت سخن مىگفت ، مهابت محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله او را فرا گرفت . پيامبر عزيز اسلام فرمود : آسان باد بر تو ! ( بر خود آسان بگير ) كه من پادشاه نيستم ، من پسر زنى از قريش هستم كه گوشت خشكيده مىخورد » .
در خبر است كه فرمود :
« مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُمَثّلَ لَهُ الرّجالُ قِياماً ، فَلْيَتَبَوَّءْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ » ؛
« هر كس شاد مىگردد از اينكه مردان برايش به پا خيزند و بايستند در حالى كه او نشسته باشد ، جايگاه خود را از آتش بگيرد » .
در آن هنگامى كه در روم و ايران ، حاكم و سلطان ، مالك الرقاب مطلق رعيت بود و هيچ قانون و قاعدهاى رابطه حاكم را با رعيت كنترل نمىكرد و رعيت مكلّف به خدمت حاكم بود و منطق اين قدرت و تسلط ، منطق فرعونى « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى » بود . خدا به پيغمبرش امر فرمود كه خود را به مردم بشناساند :
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 1021 ، نامهء 53 .