تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
بشر محال باشد كه حتى به واسطهء الهام و افاضه ، به آن علم پيدا كند ، مثل علم ذات بارى تعالى به ذات خود ، از اين بحث خارج است و شايد از اين قبيل باشد معرفت يك حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم كه مختص به خود خداوند متعال است . پس خلاصهء اين بيان ، اين شد كه علمى كه اختصاص به خدا دارد و از غير او منفى است ، غير از علمى است كه براى بشر ثابت است و موضوع نفى و اثبات واحد نيست و گرنه چگونه مىشود موضوعى كه خارجاً وجود دارد ؛ يعنى علمى كه ما به امور غيبى مثل بهشت و جهنم و عرش و كرسى ، و حوادث آينده از راه اعلام پيغمبر و امام داريم ، در قرآن و يا روايات نفى شود . وجه ششم : اينكه علم پيغمبر و امام بر دو نوع است : اوّل : علم عادى كه از راه همين حواس ظاهرى و باطنى براى همه حاصل مىشود و آن بزرگواران مأمور بوده‌اند - جز در يك موارد استثنايى - جريان امور و رفتار خود را براساس آن گذارده و به طور عادى رفتار كنند . دوم : علم غير عادى كه از طريق الهام و تحديث ملائكه و وحى و جفر و جامعه و ساير طرقى كه در اختيار دارند ، حاصل مىشود كه با اين علم كارهاى دنيا و امور متعارف را اداره نمىكردند ، مگر استثنائاً و بر سبيل اعجاز ، و در مورد امور غيبى ، آنچه كه منفى است علم عادى است و علم خداوند اين دوگانگى را ندارد و نسبت به همهء معلومات بر يك منوال است و به طور اطلاق ثابت است . و به عبارت ديگر ، در اطلاقات و محاورات عرفى نسبت به انسان ها آنچه اثبات يا نفى مىشود ، علم عادى است ، مگر اينكه قرينه‌اى بر خلاف باشد . در مورد علم غيب نيز آنچه نفى شده ، علم عادى است و به اين حساب ممكن است بگوييم : فلانى علم غيب ندارد و خدا دارد ، چون نسبت به علم خدا ، علم عادى
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 433 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني