اطلاق آن بر ممكن به يك نحو نيست ؛ زيرا در مقام اطلاق آن بر واجب ، اطلاق و وجه صحّت ، حمل و اطلاق حقيقى است و آن اين است كه حقيقت صفت ، عين ذات موصوف است ، او حىّ و زندهاى است كه موت و فنا در او راه ندارد ، و نور و سميع و بصير و عالمى است كه از حيث ذات خود ، تاريكى و ناشنوايى و نابينايى و ناآگاهى به هيچ وجه در او تصور نمىشود ، حقّى است كه باطل در آن نيست ، ازلى و ابدى و اول و آخر و تمام حيثيت او ، حيثيت وجود و حيات و علم و قدرت است ، و با آن حى و زندهاى كه قائم به غير است و صفاتش ذاتى او نيست ، در يك عرض نيستند . اطلاق عالم و بصير و خبير بر او ، حقيقت و اطلاق آنها بر غير او ، بالعرض و مجاز است .
خدا داناى نهان و آشكار است ، ما هم به آشكار و آنچه محسوس است ، به واسطهء حواس ظاهرى داناييم و به بسيارى از نهانها هم داناييم به واسطهء حواس باطنى يا به اعلام انبيا و اخبار آنها .
ولى صفت عالم الغيب و عالم الشهادة ، به آن حيثيتى كه بر خدا اطلاق مىشود ، بر بنده صحّت اطلاق ندارد ، پس معلوم شد آن علم غيبى كه براى خدا هست و براى غير او نيست ، علمى است كه براى غير او محال است و آنكه براى غير او اثبات مىكنيم علمى است كه براى غير او ممكن است و سنخش سنخ علم خدا نيست و براى افراد اكمل و اشرف بايد حاصل شود ، چون در مبدأ فياض بُخل نيست و در افرادى مثل پيغمبر و امام نيز صلاحيت و لياقت هست و « العَطِيّاتُ بِقَدْرِ الْقابِلِيّاتِ » « 1 » اقتضا دارد كه اين عمل براى آنها حاصل باشد ، به هر نحو تمامتر و كاملتر است . بله بعضى علوم كه ذاتاً از دسترس بشر خارج است ، و بالذّات براى
هامش
( 1 ) . بخششها بايد به اندازه لياقت و قابليّت افراد باشد .