و مغارب است ، نيست . مثل اينكه مىگوييم : فلانى سفر دريا كرده و حيوانات دريايى را ديده يا به فلان شهر رفت و مردم آن شهر را ديد ، يا مناظر فلان قارّه را تماشا كرد ، يا مملكت شما را ديد ، كه غرض اين است كه از اين نقاط ديدن كرده و از وضع فلان شهر يا مناظر فلان قاره يا اوضاع فلان مملكت با اطّلاع است . در اين جمله نيز ممكن است مراد اين باشد كه خدا آن حضرت را در مشارق و مغارب وارد گردانيد . بله البته بايد به قدرى باشد كه اين اطلاق كه معرض توهّم تمام افراد است ، حُسن استعمال داشته باشد .
ثانياً : اين مشارق و مغارب ، مشارق و مغارب زمين نيست ؛ زيرا مردم ديگر هم اين مشارق و مغارب را كم و بيش ديدهاند و امتيازى براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله نمىشود ، بلكه مراد از اين مشارق و مغارب ، مشارق و مغارب كرات و ستارگان و شموس و كهكشانها و عوالمى است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را خدا بر آنها سير داد و امكان دارد كه مراد هم مشارق و مغارب تمام آنها باشد ؛ زيرا با اعجاز ، همانطور كه سير دادن آن حضرت به اكثر اين مشارق و مغارب امكان پذير است ، به تمام آنها نيز امكان دارد .
بنابراين ، اگر مراد از « إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصى » در آيه شريفه بيت المقدس باشد ، با اين جمله منافات ندارد ؛ زيرا اين جمله به جريان معراج از بعد از مسجد اقصى اشاره مىكند ، و آيات و اخبار ديگر را شرح مىدهد . و اگر مراد از مسجد اقصى در آسمان باشد « 1 » كه خدا پيغمبر صلى الله عليه و آله را به آنجا سير داد ، پس سير به مشارق و مغارب كرات ديگر براى آن حضرت حاصل شد و اين جمله موافق با مضمون همين آيه نيز هست .
به هر حال و به هر نحو كه آيه تفسير شود ، به هيچ وجه دلالت بر عدم ورود
هامش
( 1 ) . به كتب تفاسير مراجعه شود .