تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
مقصود از « علياً » در سوره مريم ارتفاع و بلندى براى گفتار تمام انبيا است ، تا اين دو آيه را از هم جدا كنيد . چرا ضمير « لَهم » را به مرجعى كه بايد طبق سياق كلام به آن ارجاع داد ، ارجاع نمىدهيد ؟ چرا قرآن را مطابق ميل خودتان تفسير مىكنيد و جملهء دعا را به نحو ديگر معنى مىنماييد ، تا مخالفت درست شود و دليل بر بىاعتبارى دعاى ندبه بتراشيد ، و جمله‌اى را كه حقّاً دليل اعتبار دعا است دليل بىاعتبارى آن قرار مىدهيد ؟ عجيب است ؛ شما بفرماييد : مراد از اين آيات قرآن اين است كه ابراهيم از خدا خواست كه ذكر نيك او در بين امم باقى و نام نيكش بر زبان‌ها جارى باشد و خدا هم اين دعا را مستجاب گردانيد و نام نيك او را بلند ، و اسم و آوازهء او را على قرار داد و اين جملهء دعا را هم به همين معنى حمل كنيد ، و « وَجَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً » را چنان‌كه در آيه « لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّاً » به معنى على عليه السلام نگفتيد ، در جمله دعا هم نگوييد ، مختاريد . امّا چرا قرآن را به يك نحو معنى مىكنيد و دعاى ندبه را نحو ديگر ، و بعد مىگوييد : دعا با قرآن مخالف است ؟ ! چرا مىگوييد : « جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيّاً » كه امتيازى براى حضرت ابراهيم و اسحاق و يعقوب در بين انبياى گذشته است ، ارتفاع و بلندى گفتار تمام انبيا است ، و آيه را بر خلاف ظاهرش تفسير مىكنيد ؟ به علاوه اگر هم مربوط به تمام انبيا باشد ، چه اشكالى دارد كه اعلام اجابت دعاى حضرت ابراهيم نيز در اينجا مراد باشد ؟ مگر دعاى ابراهيم نبايد مستجاب شود ؟ به هر حال يا به اين نحو بگوييد ، يا به تفسير مراجعه كنيد و احاديث و روايات اهل بيت عليهم السلام را در تفسير قرآن بپذيريد و روايت على بن ابراهيم قمى ، از پدرش ابراهيم بن هاشم ، از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام را ملاحظه كنيد كه امام