ندارند . لذا مىبينيم در همين كشورها ، با يك كودتاى نظامى وضع عوض مىشود و هيچ كس هم نمىگويد كه اين نظام غير قابل تغيير بود و حال كه نظام جديد مستقر شده آن نظام همچنان اعتبار دارد و بايد مطاع و مُتبَع باشد ، به عكس نظامهاى دينى مثل نظام امامت ، ملاحظه مىكنيد با اينكه چهارده قرن بر آن گذشته است و جز در عصر شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله و پنج سال حكومت على عليه السلام و شش ماه حكومت امام حسن عليه السلام استقرار نيافت ، همچنان باقى است و هيچ وقت معتقدان به اين نظام تسليم نظامات ديگر نشده ، و نظام امامت را ساقط و منقرض شده ندانستند ؛ بلكه بر اين عقيده استوار ماندند و در همين حكومتها هم در عين اينكه تحت سلطه زور و ديكتاتورى حكّام جور بودند از نظام امامت پيروى مىكردند ، و در دوره غيبت كبرى هم به علماى عامل و مجتهدين عادل در امور خود مراجعه مىنمودند .
نظامات ديگر
آنچه گفته شد ، پيرامون نظامات به اصطلاح دموكراسى است كه تقريباً بيشتر نظامات كنونى جهان مدّعى آن هستند ؛ امّا نظامات ديگر مثل نظامات كمونيستى و تك حزبى معايب و مفاسدشان بيش از اينها است .
در اين نظامات ، ديكتاتورى و بىاعتنايى به حقوق بشر و كرامت و حرّيت انسان به گونه بىسابقهاى جريان دارد و عدهاى كه گاه شماره آنها به ده درصد ديگران نمىرسد ، مالك الرقاب و مطلق العنان هستند . و به اسم حزب و ترقّى ، بدترين تجاوزات را به حقوق ديگران معمول مىدارند ، و اگر در آنجا اكثريت ، اقلّيت را ملزم به قبول تصميمات خود مىكنند ، در اينجا اقلّيت زورمند و سلطهگر و خونخوار بر اكثريت تحميل شده و خود را قيّم و مالك و صاحب اختيار اكثريت قرار داده است .