حقيقى با او است كه خالق و آفريننده و روزى دهنده و عالم به همه مصالح و مفاسد است و حكيم و خبير و لطيف و منعم و محسن و رحمان و رحيم و داراى تمام صفات كماليه و اسماء الحسنى است .
از اين جهت ولايت هر شخص ، حتى بر خودش و هر مداخله و تصرّف در امور ديگران بدون اينكه به اذن خدا و از جانب او و انفاذ اوامر و تشريعات او و عمل از جانب او و براى اطاعت و فرمانبرى او باشد ، اعتبار نداشته و به هيچ وجه قابل توجيه نيست .
با آنانكه به عالم غيب و رسالات آسمانى نيز معتقدند ، اين سخن را داريم :
رسالات آسمانى كه براى اصلاح بشر و تكميل او است ، بايد كامل باشد و نمىتوان در رسالات آسمانى نقصى فرض نمود ، و اگر در رسالات آسمانى ، صلاح امور دنياى بشر منظور نشده باشد ، خلاف مبانى عقيدتى اسلامى است . اسلام دين عبادت و سياست و نظام فكر و عمل و اجتماع و اداره همه شؤون است ، پس با هريك از اين دو طرز تفكّر مخالفت داريم :
با تفكّر نخست ، مخالفت ما ، مخالفت موحّد با مشرك و مؤمن با ملحد و اختلاف دو جهانبينى متضاد است .
و با تفكّر دوم ، اختلاف در شناخت ايدئولوژى و جهانبينى واحد است كه وقتى شناخت كامل شد و ايدئولوژى و جهانبينى خود را كامل كنيم ، اختلاف مرتفع مىشود .
جهانبينى اسلامى و خداشناسى و ابعاد ايمان به توحيد اگر درك شود ، خود به خود بطلان اينگونه نظامها كه منفك از توحيد و حاكميت خدا است ، ظاهر مىشود .
بنابراين و با صرف نظر از اين اختلاف بنيادى و عقيدتى ، شايان توجّه است :
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٩٧