امكانپذير نيست . بناى مدنيت بر اين است كه اصناف و طبقات باشند ، دستهاى مستقيماً در كار توليد وارد باشند ، دستهاى ابزار توليد بسازند ، دستهاى بهداشت توليد كنندگان را متعهد شوند ، و دستهاى تبديل و مبادله اشياى توليد شده و توزيع و رساندن آن را به ديگران عهدهدار باشند ، دستهاى برقرارى عدالت و نظم و امنيت را و دستهاى هدايتهاى اخلاقى و تربيتى و آموزش را به عهده بگيرند . خود اين صنف صنف بودن با توجّه به اينكه بعضى مشاغل طبعاً مورد علاقه و احترام ديگران است ، عين طبقهبندى است ، كه اگر مناسبات عادلانه بين آنها برقرار شود و با تعاليم صحيح دينى ؛ يعنى اسلام از طغيانها و خودسرىها و برترىجويىها جلوگيرى شود ، همه طبقات در رفاه و آسايش ممكن قرار مىگيرند . پس بقاى جامعه و مدنيت آن ، به طبقاتى بودن آن است كه اگر خود به خود انجام نمىگرفت ، لازم مىشد كه به طور الزام برقرار شود .
البته يك نوع طبقهبندى ديگر نيز هست كه در آن ، جامه به دو دسته تقسيم مىشود : محروم و مظلوم و جنوب شهرى ، و برخوردار و ظالم و شمال شهرى .
اينگونه طبقهبندى ، نه فقط هيچگونه ضرورت ندارد ؛ بلكه زيانبخش است . بايد برنامه و نظام اخلاقى و تربيتى و اقتصادى و معيشت و كار چنان باشد كه رسيدن به معاش متوسط و بهداشت و مسكن مناسب را براى همه تسهيل و بلكه تأمين گردد و امكان فعاليت و ابراز استعداد و فراهم كردن زندگى ما فوق متوسط هم براى همه فراهم باشد ، كه همه بتوانند به حسب قدرت و فعاليت بيشتر و هوش و استعداد سرشارتر به زندگى مرفّهتر دست يابند ، و هر شغلى را كه بخواهند انتخاب نمايند .
در اينجا نيز يك طبقهبندى خود به خود و مشروع و معقول كه عامل آن ، امكانات و فعاليت و كوشش مشروع و تلاش اشخاص است ، صورت مىگيرد .
بديهى است در اينجا در نظام اسلام ، عوامل مهمى كه بيشتر به تربيت
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٧١