بديهى است اين صلاحيت را كسى غير از خداوند متعال دارا نيست كه هم عام به تمام مصالح و مفاسد است و اين انسان شناخته نشده را آفريده و مىشناسد ، و از درون او و نهان او آگاه است ، و از هرگونه نقص و غرض ، چون غنى بالذات و كامل بالذات است ، منزّه و مبرّا است .
دوم اينكه قانونگذار كسى باشد كه بر همهء انسانها بالذات ولايت داشته باشد ، و اختيارش نسبت به انسان و تعيين برنامه امورش ، از اختيار خود انسان بيشتر باشد و بلكه اختيار انسان ، چه تكوينى و چه تشريعى به تكوين و تشريع او باشد . پر واضح است كه چنين كسى نيز ، غير از خداوند متعال نيست كه مالك و صاحب و خالق و رازق همه بشر و همه مخلوقات است و همه تحت ولايت مطلقه او هستند ، « 1 » و همهء احكام و تكاليف بايد به وحى او و مستند به او باشد ، و مداخله در
هامش
( 1 ) . گفته نشود : چگونه همه تحت ولايت او هستند ؟ با اينكه خداوند در آيهء 257 سورهء بقرهمىفرمايد : « اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَآؤُهُمُ الطّاغُوتُ » كه دلالت دارد بر اينكه ، خداوند سبحان فقط ولى مؤمنين است و اولياى كافرين طاغوت مىباشد ؛ زيرا پاسخ داده مىشود : ولايتى كه براى خدا بر هر چيز و هر كس ثابت است ، عبارت است از قدرت ذاتيّه و بىنهايت او ، كه در برابر آن ، همهء ممكنات خاضع و مطيع و منقاد هستند و چنانكه در قرآن مجيد آيه 83 سوره آلعمران مىفرمايد : « وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً » همه تسليم اوامر تكوينى او مىباشند و « إِنَّما أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَيْاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ » ( سوره يس ، آيه 82 ) كليه امور ، طبق قضا و قدر او جارى است . اين ولايت ، همه را زير پوشش خود گرفته و كسى نيست كه بتواند از آن سرباز زند كه از جمله مظاهر و موارد ظهور اين ولايت ، اختيار داشتن بندگان است ، كه انسان نمىتواند اختيار نداشته باشد ، چون داشتن اختيار ، امرى از امور تكوينى است كه انسان را در آن اختيار نيست ، و او مختار است ، چه بخواهد و چه نخواهد . اينكه مىگوييم همه تحت ولايت مطلقهء او هستند ، مقصود اين ولايت است ؛ و امّا آن ولايتى كه در آيهء « اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ آمَنُوا . . . » مراد است ، على الظاهر ولايت و تصرّف در امور اختيارى عبد است كه به صورت هدايت و توفيق و وحى و دعوت انبيا و امر و نهى و تكليفات الهى و عنايات غيبى نسبت به مؤمنين و كسانى كه زمينه قبول و پذيرفتن اين ولايت را دارند ، محقق مىشود و نظير ولايت موالى بر عبيد ، كه با قبول اوامر و نواهى آنها تحقق مىيابد و عبد تحت نفوذ و تأثير اوامر آنها ، در عين اختيار خود عمل مىنمايد .
در اينجا گاه ولايت ، اثرش در عبد به حدّى مىرسد كه عبد سر تا پايش اطاعت و تجسم مراد مولى مىشود ، و حديث قدسى معروف : « كنت سمعه الّذي يسمع به و بصره الّذي يبصر به و لسانه الّذي ينطق به و يده الّتي يبطش بها » در حقش صادق مىشود و قلبش مصداق « ان القلوب بين اصبعين من اصابع اللَّه يقلّبها كيف شاء » ( سفينة البحار ، ج 2 ، ص 295 ) مىگردد و دواعى او همه الهى مىشود و عامل مشيّة اللَّه مىگردد .
در برابر اين ولايت ، ولايت شيطان و طاغوت و دعوتها و اضلالات ابليسى است ، كه آن نيز در محدوده امور اختيارى بشر و به اختيار او انجام مىپذيرد ، و مراتب مختلف دارد . تا آنجا كه « أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَيهُ » ( سوره جاثيه ، آيه 23 ) و « خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ » ( سوره بقره ، آيه 7 ) و « لَهُمْ قُلُوبٌ لَايَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَايُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذَانٌ لَايَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كالأْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » ( سوره اعراف ، آيه 179 ) در حقّ او صادق مىشود تا حدّى كه شيطان نيز به او مىگويد : « إِنّى بَرِىءٌ مِنكَ » و همه زمينههاى خير و قبول حقّ ، در او بىاثر شده ، حامل اراده طاغوت و در ولايت كامل شيطان قرار مىگيرد .