و محبّت ، اساس كارشان بود .
گفته نشود : چگونه دعوت انبيا به توحيد ، منطقى است با اينكه عقيده به نبوّت فرع عقيده به توحيد است و با گفته پيغمبران ، اثبات وجود خدا و توحيد او قابل توجيه نيست ؟
زيرا جواب داده مىشود : دعوت انبيا دو بخش دارد : يك بخش آن مربوط به توحيد و خداشناسى و اصل نبوّت عامه و همچنين دعوت به عناوين كلّى است ، مثل راستى و امانت و عدالت و رحم و ترك ظلم و خيانت و غير اينها از امورى كه عقل ، حسن يا قبح آنها را درك مىنمايد . در اين بخش ، نقش انبيا تذكّر و استخراج فطريات و به كار انداختن قواى عقلى و فكرى بشر است . چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :
« فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ » ؛ « 1 »
« پس خداى تعالى پيغمبران خود را در بين آنان برانگيخت و ايشان را پى در پى مىفرستاد تا عهد و پيمان خداوند را كه جبلى آنان بود بطلبند و به نعمت فراموش شده يادآورىشان كنند و از راه تبليغ با ايشان گفتگو نمايند و عقلهاى پنهان شده را بيرون آورده به كار اندازند » .
در اين بخش ، دعوت پيامبران متكى بر عقل و فطرت است و از كسى نمىخواهند كه تعبّداً دعوت آنها را بپذيرد .
بخش ديگر دعوت انبيا مربوط است به دعوت به رسالت خودشان و وحيى كه بر آنها نازل مىشود ، و تعيين مصاديق ظلم و خيانت و عدل و امانت و احكام
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه اوّل .