شما را گر از قتل من نيست چاره * دهيد آب ، رحمى به حال خرابى
بده مهلت اى شمر تا مادر آيد * رها كن مگر باب من بر سر آيد
ز خيمه به بالين من خواهر آيد * مكن بىمروّت به قتلم شتابى
مصيبت هشتم
منسوب به آن جناب است كه به درگاه الهى عرض مىكرد :
تركت الناس طراً في هواكا * و اتيمت العيال لكي اراكا
و لو قطعتني في الحب ارباً * لما حنّ الفؤاد الي سواكا
نمودم ترك مردمرا جميعاً در هواىتو * يتيم و دربهدر كردم عيال خود براىتو
نمائى پارهپارهگر مرا اندر رهعشقت * دلم هرگز نخواهد رفت سوى ما سواى تو
آه آه ! نمىدانم در چه وقت اين كلمات را مىفرمود ؛ آيا آن زمانى كه تير سه شعبه در قلب مباركش نشست و خون مانند ناودان از آن جريان داشت و دست مبارك به زير خون مىداشت و بر سر و روى مبارك مىماليد و مىفرمود : هكذا اكون حتى القى جدى رسول الله و اقول قتلنى فلان و فلان ؟ ، يا آن زمانى كه صالح ابن وهب عليه اللعنة چنان نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب در غلطيد و آسمان وجودش بر بسيط زمين قرار گرفت ؛
چو پهلو شد ز جنب الله پاره * ز عين الله بر مه شد ستاره
شد اندر ذات حق چون باب ممسوس * فتاد از صدر زين با آه و افسوس