مصيبت پنجم
امام حسين عليه السلام تا آن دم آخر ، صابر و راضى به قضاى الهى بود و منسوب به آنجناب است كه به درگاه الهى عرض مىكرد :
تركت الناس طرّاً في هواكا * و اتيمت العيال لكي اراكا ؛
رها كردم مردم را در هواى تو و دوستى تو اى خداى من ، و اطفال خود را يتيم و كسانم و عيالم را در بهدر كردم براى ديدن رضا و رسيدن به وصل تو .
و لو قطعتني في الحب ارباً * لما حن الفؤاد الي هواكا ؛
و اگر قطعه قطعه كنى مرا و ريز ريز سازى ، هرگز دل من بسوى غير تو نرود و درد دل خود را بجاى ديگر نگويد . و شايد اين كلمات را در وقتى فرموده باشد كه از روى زين به ضرب نيزه صالح ابن وهب بر زمين افتاد .
جگر تفتيده با چشمان نمناك * فتاد آن هيكل توحيد بر خاك
گُهر ريزان ز ديده لعل مىسُفت * بهشكر وصل در آن حال مىگفت
تركت الناس طراً فى هواكا * و اتيمت العيال لكى اراكا
مصيبت ششم
آنوقتى كه بدن مبارك علىبن الحسين عليهماالسلام از كثرت زخم و سيلان خون ، سستى گرفته بود . ملعونى فرصتى بدست آورد . شمشيرى بر فرق همايونش فرود آورد كه به آن ضربت ، زخمى گران يافت و ساير لشكر جرئ شدند ؛ از چهار طرف او را هدف و نشانهى تير و شمشير ساختند ، چنانكه يكباره توانائى از على برفت . ناچار دست در گردن اسب درآورد و فرو