تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت عاشورايى (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
طاهره است . درست تصور فرما كه حالت آن‌حضرت و اهل بيت او در آن حال چگونه و چه بوده ، در صورتىكه مىدانستند ديگر آن‌حضرت را نخواهند ديد مگر با سر بريده و تن در خاك و خون آغشته ؛ نه يارى ، نه مددكارى ، همه غريب و بىكس و بىيار و يك بيابان دشمن قسى القلب بىرحم . قالت سكينة : يا ابتاه ! استسلمت للموت ؛ سكينه عرض كرد : اى پدر بزرگوار ! آيا تن به مرگ در داده‌اى ؟ فرمود : كيف لايستسلم للموت من لاناصر له ولا معين ؛ چگونه تن به مرگ در ندهد كسى كه يار و ياورى ندارد ؟ سكينه بر سر زد و بَناى ناله و نوحه را گذاشت . امام حسين عليه السلام فرمود : لاتحرقي قلبي بدمعك حسرة مادام مني الروح في جثماني ، فاذا قتلت فانتِ اولى بالذي تأتينه يا خيرة النسوان ؛
سكينه جانم ، اى جانان بابا * مسوزان ز اشك خونين جان بابا مريز از ديدگان بر ماه ، گوهر * توئى بر آسمان حلم ، اختر شوم چون كشته من بر دست كفار * توئى اولى به گريه بر من زار چو بينى پيكرم را پاره پاره * بريز از ديدگان بر مه ستاره چو ديدى سرنگون گرديدم از زين * بريز از چشم‌حق‌بين ، اشك خونين تو اى صافى مگو ديگر از اين غم * كه شد گيتى سراسر درد و ماتم
رسالت عاشورايى (فارسى) — صفحة 91 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني