تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت عاشورايى (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
دست كوچك خود را وقايه و سپر عمّ بزرگوار نمود . شمشير آن ملعون ، دست مباركش را قطع نمود ، چنان‌كه با پوست آويخته گشت . پس فرياد برداشت كه يا امّاه ! امام حسين او را گرفت و بر سينه خود چسبانيد ، و قال : يا ابن اخى ! اصبر على ما نزل بك و احتسب فى ذلك الخير فان‌الله يلحقك بآبائك الصالحين . در همين‌وقت ، حرمله ملعون هم‌چنانىكه عبدالله در كنار امام حسين عليه السلام بود - خدنگى به سوى او روانه كرد و آن تير بر مقتل عبدالله آمده و درگذشت .
پس آن‌سان ظالمى تيرى رها كرد * كه اندر مقتل شه‌زاده جا كرد ندانم شاه را چون گشت احوال * كه اينجا ، عقل مات و نطق شد لال چرا صافى نشد زين درد و ماتم * بسيط خاك ، جاى چرخ اعظم ؟

مصيبت چهارم

وقتى كه امام حسين عليه السلام ، پسر ناكام خود را ديد كه با بدن پاره پاره و فرق شكافته و لب‌هاى خشكيده در ميان خاك و خون افتاده و مشغول جان‌دادن است ، بىاختيار چنان صيحه بر كشيد و فريادى برآورد كه دوست و دشمن به حال او گريستند . پس خود را از اسب در انداخت و وضع خدّه على خدّه ؛ از شدت بىتابى ، روى مبارك بر عارض چون ماه على گذاشت و شمس و قمر را به هم تلاقى داد . راوى مىگويد : طولى نكشيد كه امام حسين روى خود را برداشت و خون فرق على بر روى مباركش جارى بود ؛
يقين شد صافى آن‌سان حالت شاه * كه اشكش شد بماهى آه بر ماه