تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالت عاشورايى (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

مصيبت نهم

اگر در صحراى كربلا ، هيچ زخمى به بدن مطهر امام حسين عليه السلام نمىرسيد و سر مباركش را از بدن اطهرش جدا نمىكردند ، فقط آن تيرى كه بر قلب مباركش آمد ، در شهادت آن‌جناب كافى بود ؛ آن وقتى كه بوالحتوف ملعون تيرى از كمان رها كرد و بر پيشانى مباركش نشست و به روايتى ، سنگى چنان بر پيشانى مباركش زد كه درهم شكست ؛
ز كف ، سنگين‌دلى ، سنگى رها كرد * به پيشانى وجه الله جا كرد چو پيشانى وجه الله بشكست * به عين الله ، خون ، راه نظر بست پر از خون گشت روى شاه اطهر * چو در روز احُد روى پيمبر
خون بر روى و موى مباركش جارى شد . براى آن‌كه خون از چهره‌ى پاك خود پاك نمايد ، دامن زره به يك‌سو كرد و پيراهن خود را بر كشيد ، قلب مباركش چون آفتاب درخشان ظاهر گشت ؛ فأتاه سهمٌ مسمومٌ له ثلثةُ شُعَب ؛
چو دامان كرد بالا ، شد نمايان * دل پر نور ، يعنى عرش رحمن يكى تيرى سه‌پَر از شصت بدخواه * رها گشت و نشست اندر دل شاه چو آن تير از قفايش سر به‌در كرد * دل پاك پيمبر را خبر كرد ندانم رفت چون بر شاه مظلوم * دل نازك كجا و تير مسموم چرا صافى نشد زين درد و ماتم * بسيط خاك ، جاى چرخ اعظم

مصيبت دهم

يكى از مصائب بزرگ امام حسين عليه السلام ، وداع آخرين او با اهل بيت
رسالت عاشورايى (فارسى) — صفحة 90 | الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني