تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفتاب مشرقين (دفتر شعر عاشورايى) (فارسى) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩

غلام و شاه

شنيدستم سر و سالار ابرار حسين بن على سلطان احرار يكى باغ وسيع و دلگشا داشت غلامى باغبان و با وفا داشت كه اسمش همچو رسمش بود « صافى » غلام او هزاران بُشر حافى غلام شاه بود و پادشه بود فراتر شأن او از مهر و مه بود سگى نيز اندر آنجا پاسبان بود غلام او را به احسان مهربان بود