سلامش كرد و مهر و مرحمت كرد
به عبد خويش بذل مكرمت كرد
غلام باغبان از جاى برخاست
ز روى شرمسارى معذرت خواست
كه اى مولا نبودم آگه از حال
كه گرديده مبارك بخت و اقبال
تو اى درياى عفو و جود و احسان !
ببخشا بر غلام جان به فرمان
جوابش داد آن محبوب داور
كه تو ما را ببخش اى نيك اختر !
كمال حُسن اخلاق اين چنين است
بزرگان را ره و برنامه اين است
بپرسيد آنگه از آن نيك رفتار
كه با سگ از چه مىكردى تو ايثار ؟
بگفت اين سگ در اينجا پاسبان است
نگهبان حريم بوستان است
آفتاب مشرقين (دفتر شعر عاشورايى) (فارسى) — صفحة 51
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٥١