قريش خرسندى خود را اظهار كردند . . . ! ! ! و در يكى از روايات آمده است كه پيامبر خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - سورهء نجم را در نماز مىخواند ، در حين خواندن او يكى از پشت سر ايشان آيات « غرانيق » را خواند و پيامبر ( ص ) ناآگاهانه آنها را تكرار كرد ، پس اين آيه فرود آمد .
در اين روايت و امثال آن احتمال درست بودن نمىرود ، زيرا سورهء جنّ در مكه نازل شد و سورهء حجّ در مدينه ، بويژه آن كه پيامبر به علم يقين نيك مىدانست كه سورهء النّجم كه حاوى سجدهء واجب است در ضمن نماز خوانده نمىشود .
مهم اين است كه اين آيه آمد تا تأكيد كند كه اميد شفاعت اين بتها نمىرود ، و اين داستان نيز جز خيالاتى بيش نيست كه شيطان القا مىكند تا خدا بندگان مؤمن خود را بدانها بيازمايد . و سر تا سر آن جز داستانى نيست نه بيشتر و نه كمتر . زيرا پيامبر بسى فراتر از آن است كه در مهمترين اصل و پايه از ريشههاى رسالت خود به سطح نادانى تنزّل كند . اصلى كه نخستين سنگ بنايى است كه تمامى دين بر آن استوار شده و آن اصل يكتاشناسى و توحيد است . حتى اگر از اين نكته نيز چشم پوشى كنيم كه پيامبران خدا از گناه و خطا و سهو و فراموشى معصوم و بر كنارند و به طبع رسول اللَّه ، محمد ، خاتم پيامبران - صلّى اللَّه عليه و آله - كه خداى سبحان دربارهء او مىگويد : «
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 31 » - سخن از هواى نمىگويد * نيست اين سخن جز آنچه به دو وحى مىشود » . وانگهى با توجه به همين آيه كه آن را در همان سورهء النّجم مىخوانيم كه آن داستان را در پيرامونش پرداختهاند ، آيا ممكن است تصوّر كنيم كه خدا پيامبرى را براى رسالتش كه توحيد و يكتاپرستى است مىفرستد و او اين حقيقت را از ياد مىبرد و آن را به خرافهء شرك تبديل مىكند ؟
اين حديث را كه ابو بكر الزّار از پيامبر نقل مىكند هيچ نمىدانيم كه به اسناد پيوستهاى كه ياد كردن آن جايز باشد از پيامبر روايت كرده باشند ، بلكه جاهليان
هامش
( 31 ) - النّجم / 3 و 4 .