تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
گردنكش ، و شادخواران ، و مؤسّسات فرهنگى گمراه كننده . . . همهء اينها بتهايى هستند ، و انسان است كه هنگامى كه به آنان سر فرود مىآورد و شيطان و كافران را تأييد مىكند ، به خويشتن زيان مىزند . و اگر خوارى و سرسپردن مردم ساده و تسليم شدن صاحبان مصلحتها نمىبود ، پايه‌اى از ظلم بر پا نمىماند . بگذار حديثى حكمت آموز را در اين مورد با هم بخوانيم : از على بن ابى حمزه منقول است كه گفت : مرا دوستى بود از كاتبان بنى اميّه ، به من گفت : براى من از ابى عبد اللَّه اجازهء ديدار بگير ، برايش اجازه گرفتم . چون وارد شد سلام گفت و نشست ، آن گاه گفت : فدايت شوم ، من در ديوان آن قوم بودم ، و از دنياى آنها مالى بسيار به من رسيد ، اما از مطالبهء آن چشم پوشيدم ، ابو عبد اللَّه ( ع ) گفت : اگر بنى اميّه كسانى را نمىيافتند كه براى آنها كاتبى كنند و عايدات گردآورند ، و به جاى آنها بجنگند ، و در نماز جماعتشان حضور يابند ، حق ما را سلب نمىكردند ، و اگر مردم آنها را و آنچه را در دست آنهاست ترك كنند چيزى نمىيابند مگر آنچه به دستشان افتد . آن گاه آن جوان گفت : فدايت شوم ، آيا براى من راه گريزى از آن هست ؟ گفت : اگر بگويم همان را انجام مىدهى ؟ گفت : مىكنم ، گفت : تمام آنچه را از كار در ديوانهاى آنها به دست آورده‌اى جدا كن ، اگر صاحبان آنها را شناختى مالش را به دو بازده و اگر نشناختى آن را به صدقه ده ، و من بهشت را براى تو بر عهدهء خدا تضمين مىكنم . گويد : آن جوان ديرى سر به زير افكند و سپس گفت : فدايت شوم ، كردم . ابن ابى حمزه گويد : سپس آن جوان با ما به كوفه آمد و هيچ چيزى را كه بر پهنهء زمين داشت باقى ننهاد و همه را حتى جامه‌اى را كه بر تن داشت بيرون آورد و باز پرداخت . وى گويد : از اين رو ما براى او به قسمت بندى ميان خود چيزى گردآورديم و براى او جامه‌هايى خريديم و هزينه‌اى براى او فرستاديم . « 28 »
هامش
( 28 ) - بحار الانوار ، ج 75 ، ص 375 .