آن چيزهايى است كه به مردم اختصاص دارد .
[ 58 ] امّا آنچه به پيامبر و حاملان رسالت اختصاص دارد ، تكليف واجبشان رهسپارى در اين راه است با وجود تمام دشواريها و با توكّل به ذات زندهء پايدار و قائم به خود ، بدون توجه به اندك بودن ياران پيرامون خويش ، يا ميزان پيروى يا نپذيرفتن رسالت از طرف مردم .
«
وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ
- و بر آن زندهاى كه نمىميرد توكّل كن . . . » / 461 اگر برخى به نيرويى بشرى تكيه مىكنند ، مؤمن به خداوندى تكيه مىكند كه تنها اوست كه نمىميرد ، و حتى بر ياران و ياوران تكيه نمىكند ، زيرا گام اينان مىلرزد يا مىلغزد و نااميد مىشوند و جهاد را رها مىكنند .
«
وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ
- و به ستايش او تسبيح گوى . . . » رهبرى يا پيشاهنگان رسالت در آغاز حركت و جهش اندكند ، و از واقعيّت خود بيگانهاند ، زيرا احساس تنهايى و هراس راه مىكنند ، هم چنان كه بىخيالى اجتماعى را احساس مىكنند ، و براى آن كه با اين جنبههاى منفى مقاومت ورزند بر آنان واجب است كه اين همه را با پيوستگى استوار و ژرف به خداى سبحانه و تعالى عوض كنند ، زيرا چنان پيوندى سينههاى سوزان آنان را سرد مىكند و هراس دلهاشان را تسكين مىدهد و به آنان پايدارى و طمأنينه مىبخشد .
«
وَ كَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً
- و او خود براى آگاهى از گناهان بندگانش كافى است . » يعنى همانا خدا قادر است گناهان كسانى را كه مؤمنان حامل رسالت را ترك گفتهاند بشمارد ، پس نبايد گروه مؤمن خود را سرگرم شمارش جنبههاى منفى و گناهان ديگران كند كه مخالف ايشانند ، و نبايد بدان بينديشد كه مردم ايشان و رسالت را مردود كردهاند ، بلكه بر آن گروه واجب است كه در خط رسالت گام بردارد و آنچه را در پيرامونش مىگذرد به خدا واگذارد ، و اوست كه گناهان مردم را مىشمارد و خود براى آگاهى از آن گناهان كافى است .