اوّلا : به اين گونه كه اين امر سنّت الهى است كه در مورد پيامبران پيشين نيز جارى بوده و گذشته است ، چه خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر آن كه غذا مىخورده و در بازارها راه مىرفته است .
و ثانيا : به اين كه ، اين وسيلهاى براى امتحان مردم است كه آيا بر فرمانبردارى صبر و بردبارى نشان مىدهند يا نه .
«
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَمْشُونَ فِي الْأَسْواقِ
- پيش از تو پيامبرانى نفرستادهايم جز آن كه طعام مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند . . . » پس پيامبر اسلام بدعتى نبود ، بلكه آمده بود تا پايان بخش مسير فرخندهء ممتدّ رسالتها باشد .
و جاهلان به يكى از سببهاى زير اين سنّت را در نمىيافتند :
الف : به سبب نادانيشان از واقعيّت بشر ، و پندارشان دائر بر اين كه انسان نمىتواند فرستاده و پيامبر پروردگار جهانيان باشد ، كه البتّه هرگز اين پندار درست نبود . . . انسان هر گاه پروردگار را بپرستد و از او فرمان برد نزد پروردگار با كرامت و گرامى است .
/ 414 ب : پندارشان دائر بر اين كه سزاوار است پيامبر توانگر صاحب قدرت باشد ، و قرآن اين انديشهء مبتنى بر تقديس ماده ( و قدرت مادّى ) را درهم شكسته و رد كرده است .
ج : به سبب جهلشان از حكمت آفرينش كه پنداشتند : خدا حتما و به جبر خواستار هدايت آنهاست ، در حالى كه خداوند به حكمت رساى خود خواسته است آنها را به رغبت و ميل خودشان هدايت كند ، نه به صورت حتمى و جبرى ، و بدين سان آنها را با پيامبرى از جنس خودشان آزموده و به آنها فرمان داده كه از او پيروى كنند تا ببيند كه آيا آنها صبر و تحمّل ( اطاعت از همنوع خود را ) دارند .
«
وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ
- و شما را وسيلهء آزمايش يكديگر قرار داديم . آيا صبر توانيد كرد ؟ . . . »