و اين براى آن است كه پايه آن بهانه و توجيه همان تكيه بر ارزشهاى مادّى بود ، غافل از اين كه آن ارزشها متلاشى و نابود مىشود و روزى كه در آخرت كمال نياز را بدان دارند ، احتياج مبرم آنها را بر طرف نمىكند ، و حتى در دنيا نيز اگر پردههاى فريفتگى از هم به درد و از بين برود نيز آن اعتبارات بىارزش مىشود .
«
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ / 412 عِبادِي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ
- روزى كه آنان را با چيزهايى كه سواى خداى يكتا مىپرستيدند به محشر گرد آورد و سپس پرسد : آيا شما اين بندگان مرا گمراه مىكرديد ، آيا آنها خود راه را گم كرده بودند ؟ » اين پرسش متوجّه تمام كسانى است كه در گمراهى مردم شريكند ، مانند روزنامه نگار مزدور ، و سلطان ستمگر و عالمان دربارى . و پيداست كه وابستگى به رهبرى جاهليّت از عوامل كفر نسبت به پيامبر بوده كه رهبر بر حق عرصهء روزگار به جاى رهبريهاى گمراه كننده است ، و از اين رو قرآن ضرورت رهايى از آن رهبريهاى فاسد و ولايتهاى جاهليّت را براى فراهم ساختن زمينهء ايمان به وحى ضرورى شمرده است .
[ 18 ] «
قالُوا سُبْحانَكَ
- گفتند : منزّهى تو . . . » تويى تسبيح و تقديس شده و منزّه از هر شريكى .
«
ما كانَ يَنْبَغِي لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ
- ما را سزاوار نبوده است كه جز تو كسى را به يارى گيريم . . . » پس ما به نوبهء خود نيز بندگان توييم ، چگونه ممكن است كه خدايانى بوده باشيم ؟
آن گاه قرآن حكمت آموز عامل حقيقى شرك و وابستگيهاى جاهليّت را بيان مىكند ، و گويد :
«
وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ
- تو خود آنها و پدرانشان را برخوردار ساختى . چنان كه ياد تو را فراموش كردند . . . » تويى كه با نعمتهايت كه آزمونى بود آنها را سرگرم كردى ، چنان كه ياد تو