را از خاطر بردند .
«
وَ كانُوا قَوْماً بُوراً
- و مردمى شدند به هلاكت افتاده . . . » يعنى هلاك شدگان ، و زمينهاى بوار ( باير ) زمينهايى كه به كار هيچ زراعتى نمىخورد .
[ 19 ] گردنكشانى كه سواى خداى يكتا به خدايى گرفته شدهاند ، خود در مىيابند كه خدايان نيستند .
«
فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ بِما تَقُولُونَ فَما تَسْتَطِيعُونَ صَرْفاً
- اينان آنچه را مىگفتيد دروغ مىخواندند ( و اكنون ) نتوانيد « 11 » عذابى را از خود دور سازيد . . . » / 413 اينان نمىتوانند از عذاب خود يا عذاب آنان كه مىپرستيدند روى بگردانند و بگريزند .
«
وَ لا نَصْراً
- و يا يارى دهيد . . . » و سواى خدا آنها را يارى دهند .
«
وَ مَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذاباً كَبِيراً
- و هر كس از شما كه ستم كند عذابى بزرگش مىچشانيم . » اگر انسان در تسخير مردم براى پرستش خود شركت نكرده باشد ، بلكه آنان خود به سبب نادانيشان او را پرستيده باشند ، گناهى بر او نيست ، مانند پيامبر عيسى ( ع ) ، كه نصرانيان او را سواى خدا به خدايى گرفتند در حالى كه او در روز قيامت نخستين برائت جويان و بيزاران از آنها خواهد بود .
[ 20 ] سياق مطلب به رسوا ساختن بهانههاى كافران نسبت به رسالت ، پس از آن كه پيشتر اساس آن را درهم شكست ، ادامه مىدهد ، وقتى كه در اينجا گفتهء آنها را ابطال مىكند كه مىگفتند : چگونه از پيامبرى پيروى كنيم كه غذا مىخورد ، و در بازارها ( همچون مردم عادى در طلب روزى ) راه مىرود ؟
هامش
( 11 ) - در علم معانى بيان اين انتقال از غايب به مخاطب را صنعت التفات گويند كه از صنايع بديعى است - م .