توجّه عام را به گفتههاى مردمى من مىداند .
و همچنين بنى اسراييل هنگامى كه موسى ( ع ) به آنان گفت : خدا به شما امر مىكند كه گاوى را بكشيد ، او را به زير رگبارى از پرسشها گرفتند كه : اين گاو كدام است ؟ رنگش چيست ، شكلش چيست ؟ و چه . . . و چه . . . الخ ؟
«
فَذَبَحُوها وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ
« 44 » - سرانجام آن را كشتند ، هر چند كه نزديك بود از آن كار سرباز زنند » زيرا تسليم روانى در ميان آنها / 370 به قدر كافى وجود نداشت ، و مىخواستند به هر وسيلهاى كه باشد از زير بار مسئوليّت شانه خالى كنند .
ايمان شخص مؤمن كامل نمىشود مگر آن كه شخصيّت خود را در شخصيّت امّت ذوب و محو سازد ، و خود و توجّهات خود را در زندگى به فرماندهى رسالتى بفروشد ، بدين سان كه در گرو فرمانهاى آن باشد ، هم چنان كه تنها به اجراى ظاهر آن فرمانها بسنده نكند ، بلكه در اعماق آنها شناور شود تا ابعاد آنها را كشف كند ، و به شكلى كاملتر و با سر سپردگى قلبى تمام به مرحلهء اجرا در آورد .
قرآن مؤمنان را بدين صفت توصيف كرده است آنجا كه گويد : «
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
« 45 » - نه ، سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند ، مگر آن كه در نزاعى كه ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حكمى كه تو مىدهى هيچ ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند » و تسليم همان سرسپردگى كامل روانى است .
«
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ
- مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردهاند . . . » پس تنها ايمان به خدا تا وقتى كه همراه با ايمان به پيامبر و آنچه بر آن مترتّب مىشود از دريافت فرمانها و آموزشها و قانونگذاريهاى الهى از پيامبر ، ارزش
هامش
( 44 ) - البقرة / 71 .
( 45 ) - النساء / 65 .