مستمرّى كه در آن مشاهده مىكنيم جلوهگر مىشود . هستى ثابت نيست بلكه همواره در حركت و تبديل است ، شب از پس روز مىآيد ، و روز را شب فرا مىگيرد ، و ابرها مىآيند و مىروند ، و بارانها بين حالت بارندگى و انقطاع رفت و آمدى دارند .
اين حركت به خودى خود دليل بر وجود كسى است كه آن را به جنبش در آورده ، و نظام آن دليل حكمت و قدرت فراگير و گستردهء اوست ، كيست كه ابرها را بدين سوى و آن سوى مىراند ؟ / 326 و چرا ابرها در ارتفاعاتى ثابت متراكم مىشوند و به ژرفاى فضا نمىروند ؟ و چرا به همان اقيانوسهايى كه از آنها برخاستهاند باز نمىگردند و به جاى آن كه بر زمين خشك ببارند و آن را سيراب كنند بر آن اقيانوسها فرو نمىبارند ؟ و چرا در پياپى آمدن شب و روز پريشانى و بىنظمى حاصل نمىشود ؟ و چرا . . . و چرا . . . ؟ الخ .
براستى اين ظواهر طبيعت ( و بسيارى چيزهاى ديگر ) دليل حكمت رساى آفريدگار ابداع كنندهء سبحان است ، و شايد گفتهء ذات متعال او : «
يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ
- خدا شب و روز را مىگرداند » اشارهاى به ضرورت نگريستن به دگرگونيهاى زندگى و تحوّلات آن باشد ، پس لحظه دميدن آفتاب ، لحظه غروب ، لحظههاى فرارسيدن بهار و خزان ، لحظههاى باران . . . و امثال آنها انسان را به راز زندگى هدايت مىكند .
و همچنين تحوّلات اجتماعى و سياسى بزرگ ، همچون پديد آمدن جنگها و سقوط دولتها و ايجاد دولتهايى ديگر سنّتهاى خدا را در اجتماع منعكس مىسازد و نشان مىدهد ، زيرا قوانين و ساختارهاى زندگى در همين لحظات كشف مىشود ، آيا ناظران سياسى از راهى ديگر جز از خلال پديدهها و تحوّلات مهم قوانينى را كه بر جهان سياست حكمفرماست در مىيابند ؟
باران مىبارد ، و زمين خشك را سيراب مىكند و آن زمين سبز و خرّم مىشود ، و طبيعت بر سفرهء گستردهء آن غنا مىپذيرد و جانوران و پرندگان به فعاليّت در مىآيند . براستى كه اين دگرگونيها معانى تازهاى را بر دلهاى پاكيزه مىافكند و از اين رو به تسبيح و تكبير پروردگار خود مىپردازند .