تازيانه زد و پنجمين را تعزير كرد ( يعنى كمتر از اندازهء حدّ بزد و تنبيه كرد ) و ششمين را رها فرمود . عمر در شگفت شد و مردم متحيّر گشتند . آن گاه عمر گفت :
اى ابو الحسن چه شد كه شش نفر را به جرم ارتكاب يك قضيّه آوردند و تو پنج گونه مجازات بر آنها راندى و ششمين فرد را نيز رها ساختى و در اين ميان حكم هيچ يك از آنها نظير ديگرى نبود ؟ حضرتش فرمود : آرى ، اوّلى مردى بود ذمّى كه با زنى مسلمان به زنا آميخته بود و بدين سان از ذمّه ( و تعهّد مسلمانان بر حفظ جانش ) خارج شده بود ، از اين رو در مورد او فرمان به قتل با شمشير دادم . امّا دوّمى مردى بود زن دار كه زنا كرده بود ، او را سنگسار كرديم . سوّمى مردى بود بىزن كه وى را حدّ زديم . امّا چهارمين بندهاى بود كه زنا كرده بود ، او را نصف حدّ زديم . پنجمين اين عمل را به شبهه صورت داده بود او را تعزير و تنبيه كرديم . امّا ششمين مردى بود ديوانه كه عقلش را از كف داده بود و تكليف از او ساقط شده بود » « 2 » .
/ 258
پاكدامنى ديوار و باروى محافظ جامعه
[ 3 ] «
الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ
- مرد زنا كار ، جز زن زنا كار يا مشرك را نمىگيرد ، و زن زنا كار جز مرد زنا كار يا مشرك نمىگيرد . . . » طبيعت زندگى اجتماعى اين است كه مردان و زنان شريف - جنس تفاوتى نمىكند - جز همانندان خود را نمىجويند ، در حالى كه بر عكس مىبينيم مردمى كه از لحاظ اخلاقى فرو غلتيدهاند غير همگونان خود را مىجويند ، از اين رو و براى خطرناك بودن آميختگى و درهم و برهمى ، خداوند مىخواهد كه مجموعهء مردان و زنان زنا كار را از جامعه جدا سازد تا اجتماع را با بارويى استوار و ديوارى بلند و مستحكم از پاكدامنى و شرف حفظ و حراست كند . شايد در پيوستن كلمهء شرك به زنا ، اشارهاى باشد بر اين كه زنا كارى خود نوعى از شرك پنهان و نهفته
هامش
( 2 ) - نور الثقلين ، ج 3 ، ص 570 .