اگر مىدانستيد كه زندگى حقيقى و جاودانى پس از دنيا آغاز مىشود .
آگاهى داشتن از زمان و گسترش يافتن ديدگاه انسان به دورترين نقطهء آينده همانا شرط اساسى تكامل است . و از آنجا كه عاليترين مرحلهء تكامل ايمان است مؤمن زمان درنگ در دنيا را با ميزان جاودانى بودن در آخرت مىسنجد ، و از اين رو به فضيلت صبر نايل مىشود زيرا در اين مسابقه درست اندازهگيرى كرده و مسابقه را برده است .
پيداست كه توجّه به زمان و مقدار آگاهى آدمى از آن پايهء ايمان به آخرت را تشكيل مىدهد ، و قرآن حكمت آموز بدين ناحيهء روانى بشر مىپردازد و مىگويد اگر آنها آگاهى مىداشتند و مىيافتند كه تمام فرصتى كه در دنيا مىگذرانند در حساب آخرت و در مقام مقايسه با آن بسيار اندك است ، پس چرا در برابر اين فاصلهء اندك آخرت جاودانى را از دست بدهند و زيان ببينند ؟ ! [ 115 ] «
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
- آيا پنداريد كه شما را بيهوده آفريدهايم و شما به نزد ما بازگردانده نمىشويد ؟ » آيا زندگى شما در دنيا بىهدف بوده است ؟
و آيا اين از حكمت و دانايى است كه انسان تنها براى خوردن و آشاميدن آفريده شود و سپس بميرد ؟
/ 242 [ 116 ] «
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ
- پس فراتر است خداى يكتا ، آن فرمانرواى راستين . . . » خدا منزّهتر از آن است كه انسان را بىهدفى بيافريند . وانگهى وقتى هر يك از اندامهاى انسان هدفى معيّن دارند ، چشم مىبيند ، و گوش مىشنود ، و ديگر اندامها هر يك به وظايف معيّن خود مىپردازند ، و اندامهاى داخلى كار خود را مىكنند ، و غدد و دستگاهها و هر ياختهاى كارى را انجام مىدهد كه به خاطر آن كار آفريده شده ، و حتى زايده آپانديس كه علم پزشكى آن را چنين مىخواند در دوران كودكى نقشى معيّن دارد ، آيا معقول است كه آفرينش خود انسان بيهوده و بدون هدفى معيّن بوده باشد ؟ ! وقتى ما به پيرامون خود مىنگريم مىبينيم كه از پرتو