«
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ
- خدا هيچ فرزندى ندارد و هيچ خدايى با او نيست . . . » كلمهء « من » مفيد معنى حصر است ، و اين آيه ردّى است بر كسانى كه ادّعا مىكنند و مىپندارند خدا قدرت و تسلّط خود را به بعضى مردم سواى ديگر مردم داده است . و اگر فرض كنيم كه با خداى يكتا خدايانى ديگر نيز وجود دارند :
«
إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ
- آن گاه ( اگر چنين مىبود ) ، هر خدايى با آفريدگان خود به يك سو مىكشيد . . . » براى آفريدگان خود نظام و قوانينى خاصّ خود مىنهاد ، ولى ما مىبينيم همان نظامى كه بر يك ذرّه و اتم حكم مىكند همان است كه بر كهكشان نيز حكم مىراند ، و اگر آنچه آنها ادّعا مىكنند و مىپندارند درست مىبود ميان آن خدايان تناقض و اختلاف پديد مىآمد .
«
وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
- و بر يكديگر برترى مىجستند . . . » ما دام كه ما وحدت نظام و آفرينش را لمس مىكنيم پس خدا يكى است و شريكى براى او نيست . انديشهء چند خدايى را در اساطير يونان باستان زياد مىيابيم ، و انديشهاى ژرف كه در اين بخش از آيه آمده است اين است كه : اگر خدايانى غير از اللَّه ( خداى يكتاى بىهمتا ) وجود مىداشتند هر خدايى قدرتى ذاتى و مخصوص به خود مىداشت / 230 و بيگمان مىكوشيد قدرت و چيرگى خود را براى تسلّط بر ديگرى گسترش دهد ، و در آن صورت به يقين زندگى دگرگون مىگشت و اين امر منجر به فساد و تباهى عالم هستى مىشد . «
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
« 43 » - اگر در آن دو ( آسمان و زمين ) خدايانى وجود داشتند ، آن هر دو فاسد و تباه مىشدند . » «
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
- خدا از آن گونه كه او را وصف مىكنند منزّه است . »
هامش
( 43 ) - الانبياء / 22 .