خدا پروردگار آسمانهاى هفتگانه است ، زيرا او آنها را آفريده ، و آفرينش آنها را از گونهاى به گونهاى ديگر تكميل كرده و اين آفرينش را همچون كودكى كه بزرگ مىشود و رشد مىكند عملى ساخته است . پس اوست كه آسمانها را آفريده و اوست كه بر آنها سيطره و چيرگى مطلق دارد ، و سلطنت و قوانين و نظامهاى خود را با قدرت كامل بر آنها حمل و در آنها اجرا مىكند . و عرش يعنى سلطهء عملى بر عالم هستى ، و با اين پرسش مسير استدلال منطقى بر وجود خدا كامل مىشود ، پرسشى كه مخاطب آن عقل بشرى و فطرت و سرشت انسانى است .
/ 228 [ 87 ] «
سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ
- خواهند گفت : خدا ، بگو : آيا پروا نمىكنيد ؟ » انسان بايد از كسى كه اين همه قدرت و چيرگى در دست اوست پروا كند ، پس چرا پردههاى ستيزه و لجاج و بزرگى فروشى را از برابر خود بر نمىدارى ؟ ! اين بيم و پروا همان حدّ فاصل ميان تقوى و انحراف ، و ايمان و كفر است .
[ 88 ] «
قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
- بگو : ( اگر مىدانيد ) ملكوت همه چيزها به دست كيست ؟ . . . » « ملكوت » مبالغهء در ملك است چنان كه « جبروت » مبالغه در جبّاريّت ، و « طاغوت » مبالغهء در طغيان است . و ملك خدا شامل تمام چيزهاى آشكار و نهان مىشود نه همچون ديگر ملوك و سلطانها ( شاهان و صاحبان سلطه ) كه تنها بر ظاهر مردم تسلّط دارند نه بر باطن آنان .
«
وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
- كيست آن كه به همه كس پناه مىدهد و كسى را از او پناهى نيست ؟ اگر مىدانيد . » خدا مىتواند ديگران را از ( گزند زدن به ) تو باز دارد ، پس او تو را پناه مىدهد ، ولى هيچ كس نمىتواند تو را از عذاب خدا و انتقامگيرى او از تو ، در صورتى كه ارادهء عذاب و انتقام كند ، مانع شود . در اين خصوص انديشهاى از افلاطون ( حكيم الهى ) نقل كردهاند كه چنين است : اگر آسمان كمانى باشد ، و بلا تيرى ، و تيرانداز خدا ، ديگر گريزگاه كجاست ؟ اين انديشه را از پيامبر