از خود پرسيهاى فطرى انسان را به پروردگار و آفرينندهء خود هدايت مىكند و به گونهاى استوار قبول خود را بر و جدان آدمى واجب مىسازد ، از اين قبيل : كيست كه آسمانها و زمين را آفريده است ؟ كيست كه فرمانروايى بر اين آسمان پهناور و هستييى را كه حدود آن را نمىدانيم به دست دارد ؟ صاحب اين قدرت عالى بر ما كيست كه مردم هنگام سختيها به دو پناه مىجويند ؟
آيات اين درس به روشنى بدين پرسشها پاسخ مىدهند : بيگمان او « اللَّه » قاهر و برتر از همه چيز است كه هيچ چيز مانند او نيست ، و دلهاى مردم به فطرت و سرشتى كه خدا آنان را بر آن فطرت آفريده است متوجّه او مىشود ، و چنان كه امام رضا ( ع ) گفته است :
« حجّت او به فطرت ثابت مىشود » . « 35 » / 222 در اين صورت ، چه چيز مانع و عايق ياد كردن از خدا مىشود ؟ و آن گردنهء دشوار و مانعى كه در برابر راه تقوى قرار گرفته كدام است كه گاه ما را بىخبر و گاه مسحور و حيران مىسازد ؟ و ما در نتيجهء فشارهاى گوناگون داخلى و خارجى ارادهء خود را از دست داده و به حضيض تكذيب و شرك فرو افتادهايم .
انسان از خلال مراحلى چند بدين دور تسلسل باطل كشانده مىشود كه عبارت است از :
1 - غفلت : وقتى انسان غافل شد نخستين سنگ بناى مانعى را كه ميان او و كنه حقيقت موجود فاصله مىافكند بر زمين مىنشاند ، از اين رو آشكارترين حقيقت اين هستى پهناور را فراموش مىكند ، حقيقتى كه خداى تبارك و تعالى دربارهء آن مىگويد :
«
قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ؟
« 36 » - پيامبرانشان گفتند : آيا در خدا - آن آفرينندهء آسمانها و زمين - شكّى هست ؟ » .
هامش
( 35 ) - بحار الانوار ، ج 4 ، ص 233 .
( 36 ) - ابراهيم / 10 .