از اين گونه قانع شدن مردم نسبت به ايمان خويش چه سودى جز بعضى مصالح محدود و حقير در اين دنيا مىبرد ؟ و چه بسا كه حقيقت امر او روزى بر مردم نيز آشكار شود . مهمّ اين است كه خداوند از ما خرسند باشد .
قرآن حكمت آموز در اين آيه مقياسى اجتماعى براى باز شناختن منافق و دور و از مؤمن وضع كرده است و آن مقياس وحدت ايمانى است . پس اگر گروهى ادّعا كنند كه مؤمنند ، آن گاه بر حسب خواهشها و مصالح شخصى خود به گروهها و فرقههايى چند تقسيم شوند ، بيگمان آن ادّعاى ايشان سخيف و باطل است ، زيرا مؤمنان را كلمهاى يكتا و يگانه گرد هم جمع مىكند كه همان كلمهء توحيد و يكتا پرستى است ، و در واقع پرهيزگارى محور فعاليّت و مظهر كردارها و زندگى ايشان است .
«
وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ
- هر آينه اين دين شما دينى است واحد ، و من پروردگار شمايم ، از من بترسيد . » [ 53 ] «
فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُراً
- پس دين خود را فرقه فرقه كردند . . . » براى شناختن مؤمنان ناگزيريم كه منافقان و دورويان را كه با آنان در تناقض و تضادّند بشناسيم ، در حالى كه مؤمنان بر اساس ارزشها و رهبرى رسالتى متوجّه وحدت و يگانگى هستند ، و با شتاب براى نيل به وحدت به تمام معنى كلمه مىكوشند ، آن گروه ديگر در راه تفرقه و تقسيم رهسپارند . كلمهء « فتقطّعوا » بيانگر مبالغه در تقطيع و گسيختگى و چندين دستگى است به گونهاى كه هر جماعتى همواره و پى در پى مورد تقسيم و تفرقه قرار گيرد .
/ 193 «
كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ
- و هر فرقهاى به روشى كه برگزيده دلخوش بود . » اساس در اين تفرقه و تقسيم شدن به اجزاء مختلف همانا فريفته شدن به نيرويى است كه هر يك از فرقهها از لحاظ افراد و مال و افكار نزد خود مىانگارند ، در حالى كه مىبينيم مؤمنان از بيم پروردگارشان بيمناكند ، نه دلخوش ، آن گونه