تخطي إلى المحتوى الرئيسي

به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
روجرياكون هم با معاصر خود توماس اكويناس « 1 » بر ايمان به خدا و عجز از ادراك كنه ذات او موافقت دارد و مىگويد : « از علماى طبيعى كسى را نمىتوان يافت كه بتواند هر چيزى را بشناسد حتى حقيقت يك مگس و خواص آن را تا چه رسد به اينكه بتواند كنه خدا را بشناسد » . دكتر الكسيس كارل ضمن بحث از پيچيدگىها و ابهاماتى كه نواحى مختلفه وجود انسان را فرا گرفته ، با بياناتى رسا توضيح مىدهد كه انسان هنوز هم ناشناخته مانده است و انسانى كه متخصصين هر رشته از علوم مىشناسند واقعى نيست و بلكه شبحى ساخته و پرداخته تكنيك‌هاى همان علم است . او مىگويد : « هنوز جز به اطلاعات ناقصى در مورد انسان دسترسى نداريم ، كه آنها نيز زاييده روش‌هاى تحقيقى ماست و حقيقت وجود ما در ميان جمع اشباحى كه از خود ساخته‌ايم ، مجهول مانده است . در واقع جهل ما نسبت به خود ، زياد بوده و نواحى وسيعى از دنياى درونى ما هنوز ناشناخته مانده است و بيشتر پرسش‌هايى كه مطالعه كنندگان زندگى انسان طرح مىكنند بدون پاسخ مىماند ، چگونه مولكول‌هاى اجسام شيميايى در ساختمان پيچيده و موقتى سلول‌ها سهيم مىشوند و زندگى را در خود نگه مىدارند ؟ چگونه ژن‌هاى موجود در هسته سلول‌هاى جنسى خصايص ارثى را مشخص و نمودار مىكنند ؟ سلول‌ها با اجتماعات خود چگونه اشكال بافتى و اندامى را به وجود مىآورند ؟ » . پس از يك سلسله پرسش‌ها مىگويد : « اينها و چه بسيار پرسش‌هاى ديگرند كه مىتوان درباره مسايلى كه مورد علاقه انسانيت است مطرح كرده براى آنها پاسخى نيافت ، به خوبى واضح است
هامش
( 1 ) .Thomas Acquinas ..