تخطي إلى المحتوى الرئيسي

به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
كه مساعى تمام علومى كه انسان را مورد مطالعه قرار داده‌اند به جايى نرسيده است و شناسايى ما از خود ، هنوز نواقص زيادى در بر دارد . . . وقتى بشر در برابر اين همه حقايق دريافت نشده وجود خود باشد ، چگونه بلند پروازى نمايد و از كنه و حقيقت خداى متعال سخن بگويد و نا آگاهى خود نسبت به او را دليل بر نبودن او بگيرد و در نتيجه در اين همه براهين عقلى و طبيعى ترديد نمايد .
تو كه در علم خود زبون باشى * عارف كنه يار چون باشى ؟
اين است حقيقتى كه در اين دو شعر منسوب به حضرت مولا عليه السلام بيان شده است و نشان مىدهد كه ما مىتوانيم پاسخ اين سؤالات را با بهترين بيان از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام بگيريم :
كيفيهء الْمرء ليس الْمرءُ يدرِكُها * فَكَيفَ كَيفيهء الجَبّارِ فىالقِدَم هُوَالَّذى انشَأَ الأشياء مُبتَدِعاً * فَكيفَ يدرِكُهُ مُستَحدَثُ النَّسم « 1 »
و بيان روشن‌تر ديگر در اين بحث ، فرمايش حضرت باقرالعلوم عليه السلام است : كُلَّ ما مَيّزتُمُوهُ بِاوْهامِكُم فِي ادَقِّ مَعانيهِ مَخْلوقٌ مَصنُوعٌ مِثلُكُمْ مَردُودٌ الَيكُمْ وَ لَعَلَّ النّمل الصِّغار تَتَوَهَّمُ انَّ لِلّه تَعالى زُبانِيَتَين فَانَّ ذلِكَ كَمالُها وَ تَتَوهَّمُ انَّ عَدمَهُما نقصان لِمَن لايَتَّصِف
هامش
( 1 ) . حاصل مضمون شعر فوق ، اين است : بشرى كه چگونگى و حقيقت خود را نمىتواند بشناسد با اينكه حادث و مخلوق است ، چگونه مىتواند حقيقت خداى خالق همه چيز را بشناسد ؟ .