تخطي إلى المحتوى الرئيسي

به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
و باز مىگويد : « يقين به موافق بودن اين كاينات با وجود انسان ، حاصل مىشود از ملاحظه موافقت شب و روز ، آفتاب و ماه و فصول چهارگانه ، زمين ، بسيارى از حيوانات ، جانوران ، گياهان ، جمادات و چيزهاى ديگر مانند باران و نهرها و درياها و معادن و كلًا توافق زمين ، آب ، آتش و هوا « 1 » ( و همه عناصر ) با وجود انسان آشكار است . و همچنين عنايت در اعضاى بدن انسان و اعضاى حيوان به اين معنا كه با حيات و وجود انسان‌ها موافق است ، ظاهر است . و به طور كلى شناخت منافع تمام موجودات اين موضوع را تثبيت مىنمايد و لذا هر كه بخواهد كمال معرفت را به خدا حاصل كند ، واجب است از فوايد موجودات فحص و كاوش كند . « 2 »
هامش
( 1 ) . ذكر اين چهار مورد اخير بنا بر نظر قدما درباره عناصر جهان است كه آنها را چهار تا مىدانستند ، لذا ما براى كامل نمودن مطلب ، در پرانتز آن را عموميت داديم . ( 2 ) . در صفحه 81 مىگويد : « جهان مصنوع خداوند متعال است و يكى از طرقى كه بر آن دلالت دارد « طريق عنايت » است . همانطور كه انسان وقتى چيزى را ببيند كه داراى شكل مخصوص و قدر و اندازه معين و وضع خاصى است به نحوى كه منفعت و فايده خاصّى از آن حاصل شود - كه اگر به شكل و اندازه و وضع ديگرى بود آن منفعت را نداشت - علم قطعى پيدا مىكند كه براى آن چيز سازنده‌اى هست كه آن را ساخته است ، لذا شكل ، اندازه و خصوصيات ديگر آن ، در حصول اين منفعت سهيم بوده و مشاركت دارند و نمىشود كه همراهى اين صفات در حصول اين منفعت به اتفاق و تصادف باشد ، كه مثلًا اگر انسان سنگى را ببيند كه شكل ، اندازه و وضع آن به نحوى است كه بر روى آن نشستن ، مناسب است ، علم پيدا مىكند كه آن سنگ را كسى ساخته و پرداخته است ، در تمام عالم نيز مطلب به همين قرار است . آدمى وقتى كه : به خورشيد و ماه و ساير ستارگان كه فصول چهارگانه ، شب و روز ، ابر و باران ، آب‌ها ، بادها و آبادانى زمين و ساير كاينات از حيوانات و گياهان ، از توافق آنها حاصل مىشود ، نظر كند . و يا خشكى و آب‌ها و هوا را بنگرد كه با زندگى انسان و ساير موجودات خشكى و آبزى و هوازى سازگارند . و دريابد كه اين نظام و اوضاعى كه هست اگر اختلال پيدا كند - و كم و زياد شود - وجود و زندگى اين مخلوقات ( از نباتات و حيوان و انسان ) اختلال پيدا مىكند . انسانى كه اين اوضاع را و اين نظام و منافع را مىبيند ، به طورقطع علم پيدا مىكند كه عالم ، مصنوع است ؛ چون ضرورى است كه اين هماهنگى اشيا براى منافع خاص از روى اتفاق و تصادف حاصل نخواهد شد » . سپس مىگويد : « از آنچه گفتيم معلوم مىشود كه اين برهان قطعى و بسيط است ؛ زيرا بر دو اصلى كه همه بر آن اتفاق داشته ، به آن معترفند ، مبتنى مىباشد ؛ يكى اينكه اجزاى عالم موافق وجود انسان و ساير موجودات است ، و ديگر اينكه هر چيزى كه اجزايش مناسب براى فايده و منفعتى باشد ، مصنوع است ؛ پس نتيجه اين دو مقدمه ، اين است كه عالم ، مصنوع است و ( اجزاى آن براى حصول منافعى ساخته شده ) و صانع و سازنده‌اى دارد » . بعد شروع مىكند به تفسير برخى از آيات قرآن مجيد كه اين برهان را با بليغ‌ترين بيان تقرير مىنمايد . .