ما اجسام جمادى را مىبينيم كه پس از جماد بودن ، در آن ، حيات حادث مىگردد ، پس علم پيدا مىكنيم به اينكه كسى حيات را آفريده و آن را انعام فرموده است و او خداست .
آسمانها با اين حركاتى كه در آنهاست كه لحظهاى از حركت ، آرام نمىگيرند ، مأمور هستند كه به آنچه در زمين است عنايتى نمايند و مسخر ما هستند و همين تسخير و مأموريت ( به حسب تكوين ) از جانب خداست ( چون يقين داريم كه از جانب خودشان يا ديگرى كه غير خدا باشد ، نيست ) .
اصل دوم اين است كه : هر مخترعى ، اختراع كنندهاى دارد .
بنابر اين دو اصل ، وجود فاعل و مخترع ثابت مىشود . در « برهان اختراع » به عدد پديدهها ، بر وجود خدا دليل داريم .
سپس بعضى از آياتى را كه متضمن بيان اين دو برهان ( عنايت و اختراع ) مىباشد بيان مىكند و مىگويد : اما آياتى كه متضمن دلالت بر عنايت مىباشند مانند :
الَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ اوْتاداً « 1 »
آيا زمين را به عنوان قرارگاه و كوهها را به منزله ميخها ، قرار ندادهايم ؟
تا اين آيه :
وَ جَنّاتٍ الْفافاً « 2 »
و بوستانهاى به هم پيچيده .
هامش
( 1 ) . نبأ ، آيات 6 - 7 .
( 2 ) . نباء ، آيهء 16 . .