تنوّعات و تبدّل صورتها ، پيدا مىشود ؛ با اينكه شما تا امروز حقيقت ماده را هم نشناختهايد و اينكه مىگوييد در اثر حركت ، ماده مجتمع مىشود و اين صورتها و اشكال و موجودات زنده پيدا مىشوند ، يك تخمين و حدس و احتمال و نظر دادن به حسب گمان بيشتر نيست و شما در اين رأى از آن اصل كلى كه به آن پايبند هستيد و مىگوييد : جز به چيزى كه توسط احساس و مشاهده درك شود تسليم نمىشويد ، عدول كرده و بدون احساس و مشاهده به گمان استدلال يا صورت آن ، تسليم شدهايد ؛ چون سبب بودن ماده و حركت براى حيات و اين تنوّعات مختلف مسألهاى محسوس و مشاهد نيست .
بنابر اين ، از شما مىپرسيم كه آيا منطقى و معقول است كه تصديق كنيم آنچه در عالم از حيات و نظام و پديدهها و خواص و احكام و نظم و ترتيب بسيار دقيق و محيرالعقول است از اثر اجتماع ماده كور و بىقصد و شعور است يا اينكه بگوييم : اين آثار و اين همه ادّله قصد و شعور و اين نظام ، دليل بر وجود خداوند عالم قادر حكيم است كه :
ذلِكَ تَقديرُ الْعَزيزِالْعَليم « 1 »
آيا اين نظم و ترتيبى كه در ستارگان و شب و روز و فصلهاى چهارگانه برقرار است و اين جوّى كه از گازهاى نگهبان زندگى بر سطح زمين تشكيل شده و آن اندازه ضخامت ( در حدود هشتصد كيلومتر ) غلظت دارد كه مىتواند همچون زرهى زمين را از شرّ مجموعه مرگبار بيست ميليون سنگهاى آسمانى در روز كه با سرعتى در حدود پنجاه كيلومتر در ثانيه به آن برخورد مىكنند ، در امان نگه دارد . و اينكه مىبينيم اگر زمين ما به بزرگى خورشيد بود چگونه « وزن مخصوص » خود را حفظ مىكرد ، نيروى جاذبه 150 برابر مىشد ، ارتفاع جوّ ، به حدود ده كيلومتر تنزّل مىكرد ، بخارشدن آب غير ممكن
هامش
( 1 ) . يس ، آيهء 38 . .