ارادهاى در ايجاد چيزى ندارند ؛ يعنى : تمام اين تنوعات و حدوث انواع از ماده و حركت يا نيرو ، به طور صدور معلول از علّت است .
بنابر اين ، مىگوييم : عقل حاكم است كه هيچ معلولى از علت خود منفك نمىشود و انفصال معلول از علت مساوى است با انكار معلوليت و عدم عليت ، مثل اينكه با وجود تمام شرايط و عدم تمام موانع ، آتش نسوزاند .
علّت اگر حادث باشد به مجرد حدوث آن ، معلول هم حادث مىشود و اگر علت ، قديم باشد معلول نيز قديم خواهد بود و الّا وجود علت بدون معلول لازم مىآيد كه اين عقلًا محال است .
پس اگر قايل به قِدَم و ازليت ماده و حركت كه علت اين تنوّعات و تبدّلات است باشيد ، بايد به قِدَم اين تنوعات نيز قايل باشيد در حالى كه نمىتوانيد قايل باشيد و قايل نيز نيستيد . شما بايد يا بر خلاف اكتشافات خودتان قايل به قدم اين تنوّعات بشويد و اين طبقات و درجاتى را كه كشف كردهايد و حتى به طور تخمين مدت فاصله بين آنها را نيز معين كردهايد ، منكر شويد .
و يا اينكه بگوييد : ماده و حركت ، اراده و اختيار دارند و از روى قصد و شعور ، اين گوناگونىها و گرد هم آمدنها و آميخته شدنها از آنها صادر شده و هر وقت بخواهند ، چيزى را احداث مىكنند و هر وقت نخواهند ، احداث نمىكنند . و يا اينكه قايل به حدوث ماده و حركت شويد .
و چون نمىتوانيد فرض اوّل و دوم را بپذيريد ، ناچار بايد فرض سوم ( حدوث ماده و حركت ) را قبول كنيد ؛ زيرا فرض چهارمى در اينجا نداريم . و لذا بايد به وجود خدا اعتراف كنيد ؛ چون حدوث ماده خود به خود محال و محتاج به خالق و آفرينندهاى است كه او حادث نباشد و الّا « دور » يا « تسلسل » لازم شود كه هر دو عقلًا محال مىباشد .
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٦٨