برهانى ديگر بر حدوث ماده و وجود خدا
معقول نيست كه ماده بدون صورت وجود داشته باشد و لذا مادى مىگويد : هيچگاه بدون صورتى نبوده است ؛ زيرا ماده و حركت آن ، از ازل متلازم بودهاند و از هم انفكاك نداشتهاند .
از طرفى هم عقل حكم مىكند به اينكه هر صورتى كه ماده پيدا مىكند هر اندازه هم بسيط باشد ، حادث و تغيير پذير است و عوض مىشود و از بين مىرود به دليل اينكه صورتهاى بسيط ، تغيير يافته و از بين مىرود . و به جاى آن صورتهاى انواع زنده كه در زمينشناسى حدوث آنها ثابت است پيدا شدهاند و پر واضح است كه هر چيزى كه عدم بر آن وارد شود ، ازليت ندارد .
پس مادامى كه صورتِ لازمه ماده ، حادث باشد و ازلى نباشد - به دليل اينكه هر صورتى از صور ماده قبول عدم مىنمايد - پس ماده چگونه خواهد بود و پيش از حدوث صورت ، چگونه بوده است ؟
اگر بگوييد : « بدون صورت بوده » اين محال است و اگر بگوييد : « ماده با صورت حادث شده » پس حادث مىشود و قديم نيست .
و به عبارت ديگر : ماده بر حسب آنچه مادى مىگويد و به حكم عقل سليم ، ملزوم صورت است و صورت ، لازم ماده است و از هم انفكاك ناپذيرند .
پس اگر مادّه قديم باشد صورت هم بايد قديم باشد - به جهت عدم جواز انفكاك لازم از ملزوم - ليكن صورت ، قديم نيست و حادث است به دليل آن كه قبول عدم مىكند ، پس ماده نيز قديم نيست .
وقتى ثابت شد كه ماده حادث است و قديم نيست ، پس ناچار بايد آفرينندهاى داشته باشد كه آن را به وجود آورده باشد و آن كس ، همان خداى يگانه عالم و مريد است .