بيان ديگر
اين جهان و آنچه در آن است از تمام جهات مركب است و هر مركبى حادث است . و عالم و آنچه در آن است به طور مستمر و غير منقطع در حال تغيير از صورتى به صورت ديگر مىباشد و هر چيزى كه متغير باشد ، ديگر ازلى نيست ؛ چون اگر ازلى باشد ، تغير و تبدّل در آن جايز نيست در حالى كه ما مىدانيم صورتهايى كه برماده عارض مىشوند ، همه حادثند پس ماده پيش از صورت ، چه چيز است ؟
اگر بگوييد : « صور را به نحو تسلسل تا بىنهايت فرض مىكنيم » آن هم غير صحيح است ، چون تسلسل عقلًا محال است .
پس چارهاى نيست جز اينكه بگوييم ماده و صورت هر دو حادثند يا بگوييم ماده بدون صورت وجود داشته در حالى كه ماده بدون صورت ؛ يعنى بدون شكل ، حجم ، وزن ، رنگ ، بو ، طعم و اين گونه اوصاف نمىتواند وجود داشته باشد و اگر فاقد همه اين اوصاف باشد ، فاقد وجود خواهد بود .
بنابر اين ، عالم بعد از عدم به وجود آمده و عقل به حكم قانون علّيت ، بطور بديهى حكم مىكند به اينكه هر حادثى سبب حدوثى دارد و اين سبب نيز نمىتواند محتاج و حادث باشد ؛ زيرا باز ، همان اشكال تسلسل باز مىگردد ، لذا چارهاى نيست جز اقرار به وجود خداوند صانع ، عالم ، قادر و حكيم .
سخن الهى با مادى : شما مادّيون چون به پذيرش خدا كه ما و هر چيزى را آفريده هدايت نشدهايد ، به قِدَم ماده و ازلى بودن آن نظر مىدهيد ، ولى وقتى تنوّع و تبدّل آن را ملاحظه مىكنيد ، در توجيه اين تنوعات و استناد آن به سببى و شناخت آن سبب در مىمانيد ؛ چون عقل شما قانع نمىشود كه اين تنوّعات حادث شده را به ماده نسبت دهيد و ماده را سبب آن بدانيد لذا مىگوييد : ماده فرد ازلى از ازل در حركت بوده و به سبب اين حركت اين